رَسُولًا
فرستاده كه محمد است صلى اللّه عليه و سلّم و قرآن را شرف گفت زيرا كه شرف دنيا و كرامت آخرت وابسته است به خواندن او و عمل كردن به دو و گفتهاند ، ذكر قرآن است و فرستاده جبرئيل عليه السلام و بقولى رسول بدل است از ذكر و ذكر همان رسول است يعنى ذاكر و اشهر آن است كه سخن بر ذكر اتمام شده و رسول منصوب بمحذوف است تقديريش اينكه متابعت كنيد رسول را كه پيوسته
يَتْلُوا
مىخواند
عَلَيْكُمْ
بر شما
آياتِ اللَّهِ
آيتهاى قرآن را كه كلام خداى تعالى است
مُبَيِّناتٍ
روشن كرده شده و حفص بكسر يا خواند يعنى روشنكننده و حق سبحانه و تعالى ذكر و رسول فرستاد
لِيُخْرِجَ الَّذِينَ آمَنُوا
تا بيرون آرد خداى يا قرآن يا رسول آنان را كه گرويدهاند
وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ
و كردهاند كارهاى شايسته
مِنَ الظُّلُماتِ
از تاريكى ضلالت
إِلَى النُّورِ
به روشنى هدايت يا از باطل به حق يا از جهل بعلم
وَ مَنْ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ
و هر كه بگرود به خداى و تصديق كند رسول وى را
وَ يَعْمَلْ صالِحاً
و بكند كار ستوده و پاك يعنى خالص از شوب ريا و تصنّع و غرض
يُدْخِلْهُ
درآرد او را خداى
جَنَّاتٍ تَجْرِي
به بوستانهائى كه جريان دارد
مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ
از زير مساكن آن جويهائى
خالِدِينَ
جاويدباشندگانند
فِيها
در بهشت
أَبَداً
هميشه بىزوال و انتقال
قَدْ أَحْسَنَ اللَّهُ
بتحقيق كه نيكو آماده كرده است خداى در بهشت
لَهُ
براى آن مؤمن عامل
رِزْقاً
روزى و چه روزى
اللَّهُ
خداى به حق
الَّذِي خَلَقَ
آن كه بيافريد
سَبْعَ سَماواتٍ
هفت آسمان بعضى بر بالاى بعضى
وَ مِنَ الْأَرْضِ
و بيافريد از زمين
مِثْلَهُنَّ
مانند آسمانها بعضى در تحت بعضى و بعضى مثلهن را حمل بر عدد كردهاند يعنى زمين را نيز هفت آفريد
يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ
فرومىآيد فرمان خداى و قضاى او
بَيْنَهُنَّ
ميان آسمانها و زمينها يعنى همه نافذ است حكم او در آسمان و زمين و او را در هر طبقه از طبقات ارض و سما امريست و خلقى و همه را بيافريد
لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ
تا بدانيد آنكه خداى
عَلى كُلِّ شَيْءٍ
بر آفريدن چيزها
قَدِيرٌ
توانا است
وَ أَنَّ اللَّهَ
و به درستى كه خداى فرمان خود را بر همه جارى ساخت تا معلوم كنيد آنكه خدا تعالى
قَدْ أَحاطَ
به درستى كه فرارسيده است
بِكُلِّ شَيْءٍ عِلْماً
به همه چيز از روى علم يعنى قدرت و علم او محيط است به همه اشيا و از موجودات عينى و غيبى هيچ چيز از دائره علم و قدرت وى خارج نيست رباعى
رمزيست ز سر قدرتش كن فيكون * با دانش او يكى است بيرون و درون
در غيب و شهادت ذره نتوان يافت * از دائره قدرت و علمش بيرون .