لا يَمَسُّهُ
نسايند لوح را يعنى مطلع نشوند بر آنچه درو است
إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ
مگر پاكيزگان يعنى ملائكه كه مطهراند از كدورات اوصاف رويّه كلبى رحمه اللّه گويد كه مراد سفرهاند و كرام برره و بعضى ضمير را عايد به قرآن دارند و مراد مصحف است يعنى مس نكنند مصحف را مگر پاكشدگان از احداث ظاهر آيت نفى است و مراد نهى يعنى جنب و محدث بايد كه مس نكنند و فقهاى مالكى و شافعى رحمهما اللّه محدث و جنب و حائض را تجويز نمىكنند حمل مصحف و مس آن و حنابله گويند محدث و جنب را رواست حمل مصحف و مسّ آن و حائض را و نزد امام اعظم رحمه اللّه عليه نشايد محدث و جنب و حائض و نفسا را مس مصحف مگر با غلافى منفصل ازو و در نوادر مذكور است كه جنب و حائض را بقول ابو يوسف رح جائز است كتابت قرآن وقتى كه لوح بر زمين بود نه در كنار و نزد امام محمد رح بههيچوجه روا نيست و بعضى مس را حمل بر قرائت كردهاند و از ابن عمر رضى اللّه عنه منقول است كه دوستتر نزد من آن است كه قرآن نخواند كسى مگر آنكه طاهر باشد محمد بن فضل رحمه اللّه فرموده كه مراد ازين طهارت طهارت توحيد است يعنى بايد كه غير موحدان كسى قرآن نخواند و ابن عباس رضى اللّه عنه نهى مىكرد از آنكه يهود و نصارى را تمكين دهند از قرائت قرآن و محققان گفتهاند كه مراد از مسّ اعتقاد است يعنى معتقد نباشند قرآن را مگر پاكيزهدلان كه مؤمنانند يا عمل به قرآن و نگاهداشت احكام قرآن نكنند مگر جمعى كه پاكيزه شده باشند بمدد توفيق از لوث خذلان يا علم بدان يعنى تفسير و تاويل آن را ندانند الا آنها كه سر ايشان پاك باشد و جنيد قدس سره فرموده كه پاكى سرّ بنفى ما سواى اللّهست حكيم سنائى رح فرموده بيت
جمال حضرت قرآن نقاب آنگه براندازد * كه دار الملك معنى را مجرد بيند از غوغا
در بحر الحقائق آورده كه مكاشف نشود باسرار قرآن مگر كسى كه پاكيزه گردد از لوث توهّم غير و غيريت و برسد بمقام شهود حق در مراياى خلق و شهود خلق در مراياى حق و اين معنى ميسّر نشود جز به فناى شاهد و شهود در مشهود بيت
چون تجلّى كرد اوصاف قديم * پس بسوزد وصف حادث را كليم
تَنْزِيلٌ
قرآن فروفرستادهشده است
مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ
از آفريدگار عالميان
أَ فَبِهذَا الْحَدِيثِ
پس آيا بدين سخن كه قرآن است
أَنْتُمْ مُدْهِنُونَ
شما اى اهل مكه ناگرويدگانيد يا مداهنهكنندگان يا منكراناند
وَ تَجْعَلُونَ
و مىسازيد
رِزْقَكُمْ
روزى يعنى بهره خود را از قرآن
أَنَّكُمْ تُكَذِّبُونَ
آنكه تكذيب كنيد مر او را يا مىگردانيد شكر روزى خود آن را كه نسبت باران به آب و هوا كنيد و اين تكذيب سخن خداست
فَلَوْ لا
پس چرا نه
إِذا بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ
چون برسد روح به حنجره گلو در وقت مرگ
وَ أَنْتُمْ حِينَئِذٍ
و شما آن هنگام
تَنْظُرُونَ
مىنكريد به ميت
وَ نَحْنُ أَقْرَبُ
و ما نزديكتريم
إِلَيْهِ
بدان محتضر
مِنْكُمْ
از شما
وَ لكِنْ لا تُبْصِرُونَ
و ليكن شما نمىبينيد و نمىدانيد و آن قرب بعلم و قدرت است
فَلَوْ لا إِنْ كُنْتُمْ
پس چرا نه اگر هستيد شما
غَيْرَ مَدِينِينَ
غير جزا دادهشدگان در قيامت
تَرْجِعُونَها
بازگردانيد روح را بجسد
إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ
اگر هستيد راستگويان ملخّص آيت آن است كه اگر شما در انكار حشر و جزا راست مىگوئيد پس چرا باز نمىگردانيد روح را به تن وقتى كه به حلق رسيده .