تخطي إلى المحتوى الرئيسي

القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى ) — صفحة 1200

مساهمون:

ص١٢٠٠
وَ الْحَبُّ
و در زمين دانه است
ذُو الْعَصْفِ
خداوند برگ خشك مراد از دانه آن چيزيست كه ازو قوّت مىسازند چون گندم و جو و جز آن و عصف گياهيست كه دانه ازو جدا مىشود
وَ الرَّيْحانُ
و در زمين ريحانى است يعنى سپر غم كه بوى مىكنند مراد آنست كه در زمين شما را نعمتها داده‌ام بعضى خوردنى و بعضى بوى كردنى -
فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما
پس اى آدميان و پريان بكدام از نعمتهاى آفريدگار خود كه مذكور شد
تُكَذِّبانِ
تكذيب مىكنيد و انكار مىنمائيد كه ازو نيست بدانكه سى و يك جا درين سوره اين كلمات تكرار يافته به جهت آنكه اين سوره مشتمل است بر ذكر نعم الهى پس بعد از ذكر هر نعمتى اين الفاظ ايراد فرموده تا سامعان و قاريان متنبه شوند بر كثرت نعم و گفته‌اند تكرار از براى دفع غفلت است و تاكيد حجّت و تذكير نعمت و در صحيح حاكم رح از جابر رضى اللّه عنه نقل كرده كه حضرت پيغمبر صلى اللّه عليه و سلّم اين سوره را تا آخر بر ما خواند بعد از ان فرمود كه مرا چيست كه شما را خاموش مىبينم هر آئينه جن نيكوتراند از شما در رد جواب اين سؤال و من هيچ بار نخواندم فباى آلاء ربكما تكذبان الّا ايشان گفتند لا بشيء من نعماء ربنا نكذب فلك الحمد يعنى ما هيچ چيز را از نعمتهاى تو اى پروردگار ما تكذيب نمىكنيم پس ترا است ثنا و ستايش
خَلَقَ الْإِنْسانَ
بيافريد آدم ع را كه پدر انس است
مِنْ صَلْصالٍ
از گل خشك
كَالْفَخَّارِ
مانند سفال پخته كه اگر دست برو زنى آواز كند
وَ خَلَقَ الْجَانَّ
و بيافريد جان را كه پدر جن است
مِنْ مارِجٍ
از زبانه صافى بىدود
مِنْ نارٍ
از آتش و گفته‌اند مارج از آتشى است كه زبانه سرخ و سبز و زرد به يكديگر آميخته گردد بعد از بلندى و تيزى آتش در باب نهم از سفر ثانى فتوحات مذكور است كه مارج آتش است ممتزج به هوا كه آن را هواى مشتعل گويند پس جان مخلوق است از دو عنصر آتش و هوا و آدم ع آفريده شد از دو عنصر خاك و آب چون خاك و آب بهم ممتزج شوند آن را طين گويند و چون هوا و آتش مختلط گردند آن را مارج خوانند و چنانچه تناسل در بشر به القاى آب است در رحم و تناسل در جن به القاى هوا در رحم انثى و ميان آفرينش جان و آدم ع مدت شصت هزارساله بود
فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما
پس بكدام نعمت از نعمتها پروردگار خود كه شما را از گل و مارج آفريد و دولت حيات ارزانى فرمود
تُكَذِّبانِ
انكار مىكنيد
رَبُّ الْمَشْرِقَيْنِ
آفريدگار دو مشرق است يكى مشرق تابستانى مر آفتاب را و يكى مشرق زمستانى
وَ رَبُّ الْمَغْرِبَيْنِ
و آفريدگار دو مغرب صيفى و شتوى مر شمس را و در اختلاف مشرقين و مغربين انواع فوائدست از اختلاف فصول و حدوث و آنچه بهر فصل تعلق دارد بلكه شروق آفتاب موجب طلب معيشتست و غروبش سبب آسايش و راحت
فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما
پس بكدام ازين نعمتهاى پروردگار شما
تُكَذِّبانِ
جحود مىورزيد و منكر آن مىشويد
مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ
راه داد دو دريا را يكى خوش و شيرين و يكى شور و تلخ تا بامر او
يَلْتَقِيانِ
به يكديگر رسند و آن بحر فارس و روم است كه در محيط به يكديگر ملتقى مىشوند .