فَدَعا رَبَّهُ
پس نوح عليه السلام بخواند آفريدگار خود را
أَنِّي مَغْلُوبٌ
بهآنكه من مغلوب قوم خود شدم و با ايشان مقاومت نمىتوانم كرد
فَانْتَصِرْ
پس تو انتقام كش از ايشان براى من
فَفَتَحْنا
پس بگشاديم براى عذاب ايشان
أَبْوابَ السَّماءِ
درهاى آسمان را از طرف مجره
بِماءٍ مُنْهَمِرٍ
به آبى ريزان كه چهل شبانهروز از آسمان مىريخت بر دوام و درين مدّت منقطع نگشت
وَ فَجَّرْنَا الْأَرْضَ
و بگشاديم در زمين
عُيُوناً
چشمها تا از وى نيز آبها برآمد
فَالْتَقَى الْماءُ
پس لاقى شد آب آسمان به آب زمين
عَلى أَمْرٍ قَدْ قُدِرَ
بر كارى كه قضا شده بود بر ايشان يعنى هلاكت بطوفان
وَ حَمَلْناهُ
و برداشتيم نوح عليه السلام را با هر كه به دو ايمان داشت يعنى سوار گردانيديم ايشان را
عَلى ذاتِ أَلْواحٍ
بر كشتى كه خداوند لوحها بود يعنى تختهاى پهناور
وَ دُسُرٍ
و خداوند ميخها و مسمارها كه كشتى را بدان بند كنند
تَجْرِي
مىرفت آن كشتى
بِأَعْيُنِنا
بنگاه داشت ما و اين طوفان واقع شده
جَزاءً لِمَنْ كانَ
براى پاداش كسى كه
كُفِرَ
نگرويده بودند يا ناسپاسى كرده بودند بر نعمت وجود او يعنى نوح عليه السلام
وَ لَقَدْ تَرَكْناها
و به درستى كه ما بگذاشتيم اين قصّه را
آيَةً
نشانه در ميان مردمان يا كشتى نوح عليه السلام را در زمين كوهى از جزائر علامتى و عبرتى و در قصص هست كه اوائل اين امت آن كشتى را ديدهاند
فَهَلْ مِنْ مُدَّكِرٍ
پس هيچ پندگيرنده هست كه از ان عبرت گيرد
فَكَيْفَ كانَ عَذابِي
پس چگونه بود عقوبت من در دنيا كه همه را بطوفان هلاك كردم
وَ نُذُرِ
و بيم كردن من آن قوم را به تبليغ نوح عليه السلام
وَ لَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ
و هر آئينه ما آسان گردانيديم قرآن را
لِلذِّكْرِ
از براى ياد كردن احوال امم گذشته
فَهَلْ مِنْ مُدَّكِرٍ
پس هيچ موعظه شنونده هست كه پند گيرد بدان
كَذَّبَتْ عادٌ
تكذيب كردند گروه عاد مر هود را عليه السلام
فَكَيْفَ كانَ
پس چگونه بود
عَذابِي
عذاب كردن من ايشان را بباد صرصر
وَ نُذُرِ
و ترسانيدن من ايشان را از وعيد قيامت به زبان پيغمبر ايشان
إِنَّا أَرْسَلْنا
به درستى كه فرستاديم ما
عَلَيْهِمْ
بر ايشان
رِيحاً صَرْصَراً
بادى سخت به آواز مهيب و هولناك
فِي يَوْمِ نَحْسٍ
در روز شوم
مُسْتَمِرٍّ
پيوسته و استحكام يافته شامت او و آن روز چهارشنبه آخرين بود از ماه صفر .