تخطي إلى المحتوى الرئيسي

القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى ) — صفحة 1191

مساهمون:

ص١١٩١
وَ أَنَّ إِلى رَبِّكَ الْمُنْتَهى
و آنكه بسوى پروردگار تست نهايت همه خلائق و رجوع ايشان
وَ أَنَّهُ هُوَ أَضْحَكَ وَ أَبْكى
و آنكه خداى او است كه مىخنداند و مىگرياند يا شاد و غمگين مىگرداند يا مىخنداند اهل بهشت را در بهشت و مىگرياند اهل دوزخ را در دوزخ يا زمين را مىخنداند بنباتات و مىگرياند ابر را بباران نزد بعضى خنده و گريه بوعده و وعيد است يا به طاعت و معصيت يا باقبال به حق و اعراض ازو
وَ أَنَّهُ هُوَ أَماتَ وَ أَحْيا
و آنكه خدا اوست كه مىميراند و زنده مىسازد يعنى قادر بر احيا و اماتت اوست و بس يا مىميراند بوقت اجل در دنيا و زنده مىسازد در قبر يا اوست سازنده اسباب موت و حيات - و گفته‌اند مرده مىسازد كافران را به نكرت و زنده مىگرداند مؤمنان را به معرفت و بقول جمعى اماتت و احيا بجهل و علم است يا ببخل و جود يا بعدل و فضل و نزد محققان به هيبت و انس است يا باستتار و تجلى امام قشيرى فرمود كه مىميراند نفوس زاهدان را آثار مجاهدت و زنده مىگرداند قلوب عارفان را بانوار مشاهدات يا هرك را بمقام فنا فى اللّه رساند جرعه از جام بقاء باللّه چشاند مثنوى
هرك را از بود او فانى كنى * پر ز گوهرهاى روحانى كنى كشتگان را شربت حيوان دهى * بعد كشتن جان جاويدان دهى
وَ أَنَّهُ
و آنكه در صحف ابراهيم ع و موسى ع است آن است كه خداى
خَلَقَ الزَّوْجَيْنِ
بيافريد انسان را دو صنف
الذَّكَرَ وَ الْأُنْثى
نر و ماده
مِنْ نُطْفَةٍ
از آب منى
إِذا تُمْنى
وقتى كه ريخته شود در رحم آدم ع و حوا ع و عيسى ع ازين حكم مستثنىاند
وَ أَنَّ عَلَيْهِ
و آنكه بر خداى است
النَّشْأَةَ الْأُخْرى
آفريدن ديگر كه بعث است در قيامت
وَ أَنَّهُ هُوَ أَغْنى
و آنكه اوست آنكه توانگر گرداند بمال فقير را
وَ أَقْنى
و سرمايه دهد بانعام و امتعه يا غنى سازد به قناعت و راضى گرداند بدان
وَ أَنَّهُ
و آنكه خداى
هُوَ رَبُّ الشِّعْرى
اوست آفريدگار شعرى و شعريان دو كوكب‌اند يكى را عميصا گويند و او شعرى شاميه است و ديگرى عبور و او يمانيه است و مراد ازين شعرى اوست و ابو كبشه كه يكى از اجداد مادرى پيغمبر ما صلى اللّه عليه و سلّم است او را مىپرستيد و با قريش در عبادت اصنام مخالفت مىكرد و قريش آن حضرت ص را ابن ابى كبشه مىگفتند به جهت خلاف با ايشان
وَ أَنَّهُ أَهْلَكَ
و آنكه خدا است كه هلاك كرد
عاداً الْأُولى
قوم عاد نخستين را گه امت هود بودند على نبينا و عليه السلام و قومى از ايشان كه بنو لقيم مىگفتند در وقت هلاك قوم عاد در مكه مقام داشتند بعد از ايشان اظهار كفر كردند و ايشان را عاد اخرى گويند
وَ ثَمُودَ
و هلاك كرد قبيله ثمود را
فَما أَبْقى
پس باقى نگذاشت از ايشان كسى را
وَ قَوْمَ نُوحٍ
و هلاك كرد قوم نوح ع را
مِنْ قَبْلُ
پيش از عاد و ثمود
إِنَّهُمْ كانُوا هُمْ
به درستى كه بودند ايشان
أَظْلَمَ وَ أَطْغى
ستمكارتر و از حد برنده‌تر در شرك و عدوان چه نوح ع را بسيار برنجانيدند و در نه‌صد و پنجاه سال كه دعوت فرموده اندكى بوى ايمان آوردند .
القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى ) — صفحة 1191 | كتاب الله تبارك وتعالى / سيد محمد رضا جلالى نائين / شاه ولى الله محدث دهلوى / ملا حسين واعظ الكاشفى