وَ الْمُؤْتَفِكَةَ
و شهرستان قوم لوط ع را
أَهْوى
بيفگند بعد از آنكه جبرئيل عليه السلام برداشته بود يعنى آن را زير و زبر كرد
فَغَشَّاها
پس بپوشانيد آن شهرستان را
ما غَشَّى
آنچه بپوشانيد يعنى سنگهاى نشاندار كه بران ببارانيد
فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكَ
پس بكدام نعمتهاى پروردگار تو
تَتَمارى
شك مىآرى و جدال مىكنى مخاطب وليد بن مغيره است يا هر احدى و نقمتى كه در معدودات است آن را نعم گفت به جهت آنكه درو پند است مر اهل اعتبار را و انتقام انبياء از اعادى كه در ضمن آن هست و آن موجب تسليه خاطر حضرت پيغمبر ص است صلى اللّه عليه و سلّم و سبب تقويت دل مؤمنان است
هذا نَذِيرٌ
اين پيغمبر صلى اللّه عليه و سلّم يعنى محمد ص پيغمبرى است بيمكننده
مِنَ النُّذُرِ الْأُولى
از جنس پيغمبران نخستين همان مىفرمايد كه ايشان فرمودهاند
أَزِفَتِ الْآزِفَةُ
نزديك شد نزديكشونده يعنى قيامت كه موصوف است بقرب و دنو
لَيْسَ لَها
نيست مر او را يعنى وقت رسيدن او را
مِنْ دُونِ اللَّهِ
بجز خداى
كاشِفَةٌ
نيك ظاهركننده
أَ فَمِنْ هذَا الْحَدِيثِ
آيا ازين سخن كه قرآن است
تَعْجَبُونَ
شگفت مىداريد
وَ تَضْحَكُونَ
و مىخنديد باستهزاء
وَ لا تَبْكُونَ
و نمىگرئيد از خوف وعيدى كه دروست
وَ أَنْتُمْ سامِدُونَ
و شما بازىكنندگانيد يا غافلان يا تعنىكنندگان كفار در وقت قرائت قرآن سرود مىگفتند تا مردم را از استماع آن بازدارند
فَاسْجُدُوا
پس سجده كنيد
لِلَّهِ
مر خداى را
وَ اعْبُدُوا
و او را پرستيد نه الهه باطله را در معالم آورده كه اوّل سوره كه فرود آمده كه در وى سجده بوده اين سوره است و حضرت رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلّم بعد از خواندن اين آيت سجده كردند و اين سجده دوازدهمست و مؤمن و مشرك و جن و انس همه سجده كردند از سجدات قرآنى و در فتوحات اين را سجده عبادت گفته كه امر الهى بذلت و مسكنت مقترن است بوى و جز سالكان طريق عبادت و عبوديت به سرمنزل سرّ اين سجده نرسند
سورة القمر
مكية و هى خمس و خمسون آية
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
كفار قريش از سيد عالم صلى اللّه عليه و سلّم معجزه طلبيدند آن حضرت براى ايشان ماه را به دونيم كرد بر وجهى كه كوه حرا را در ميان هر دو قطعه قمر ديدند و در معالم و تبيان مذكورست كه شق قمر دو بار واقع شد به مكه و اين سوره فرود آمد كه
اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ
نزديك شد قيامت
وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ
و شكافته شد ماه و از علامات قرب قيامت انشقاق قمر است و برين وجه در كتب سابقه مذكور بوده امام زاهد رح آورده كه شبى ابو جهل و جهودى به حضرت پيغمبر صلى اللّه عليه و سلّم رسيدند ابو جهل گفت اى محمد ص آيتى بما نماى و الّا سر تو به شمشير برمىدارم آن حضرت ص فرمود كه چه مىخواهى ابو جهل به چپ و راست نظر كرد تا چه چيز خواهد بود كه وقوع آن متعذر باشد يهودى گفت او ساحر است او را بگوى كه ماه را بشگافد كه سحر در زمين متحقّق مىشود و ساحران را در آسمان تصرف نيست ابو جهل گفت اى محمد ص ماه را براى ما بشگاف آن حضرت ص انگشت سبّابه مبارك برآورد و اشارت فرمود ماه را كه بشگافد فى الحال ماه به دونيم شد يك نيمه بر جاى خود قرار گرفت و يكى ديگر دور تر رفت باز گفت بگو تا ملتئم شود اشارت فرمود هر دونيم بهم پيوستند فرد
شق گشت ماه چارده بر لوح سبزه * چرخ چون خامه دبير ز تيغ بنان تو
يهودى ايمان آورد و ابو جهل گفت او چشم ما را بسحر بسته و قمر را بما منشق نموده از جماعت مسافران كه از اطراف آفاق برسند سؤال كنيم كه ايشان ديدهاند يا نى چون از آينده و رونده پرسيدند همه جواب دادند كه در فلان شب ماه را دونيم ديديم با وجود اين كه ديد و از همه شنيد نگرويد و گفت جادوى وى بهغايت قوى است چنانچه حق سبحانه فرمود كه .