ما كَذَبَ الْفُؤادُ
دروغ نگفت دل محمد ص با محمد ص
ما رَأى
در آنچه ديد اين مرئى بقول اوّل جبريل عليه السلام و بقول ثانى حق سبحانه و تعالى و اكثر صحابه برانند كه حضرت رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلّم خداى را در شب معراج ديده در معالم آورده كه جمعى برآنند كه حق سبحانه بصر پيغمبر را در دل وى نهاد تا بديده دل مشاهده نمود نظم
كلام سرمدى بىنقل بشنيد * خداوند جهان را بىجهت ديد
در ان ديدن كه حيرت حاصلش بود * دلش در جسم و چشمش در دلش بود
أَ فَتُمارُونَهُ عَلى ما يَرى
آيا مجادله مىكنيد با محمد ص بر آنچه ديد در شب معراج و مجادله آن بود كه صفت بيت المقدس و خبر كاروان خود پرسيدند
وَ لَقَدْ رَآهُ
و به درستى كه ديد جبرئيل ع را به صورت اصلى او
نَزْلَةً أُخْرى
يكبار ديگر
عِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهى
نزديك درخت سدرة المنتهى و آن درختى است كه علم خلائق بدان منتهى مىشود و اعمال ايشان نيز بدانجا مىرسد و برنمىگذرد و بتفسير مشهور معنى آن است كه خداى تعالى را ديد بار ديگر وقتى كه خود نزديك سدرة المنتهى بود و قول ابن عباس رض مؤيد اين است كه پيغمبر ص خدا را در شب معراج بديده دل دو نوبت ديد در معالم آورده كه آن حضرت ص را در ان شب عروجها بوده براى درخواست تخفيف نماز و شايد كه اين رويت ثانيه در بعضى از عروجها بوده باشد
عِنْدَها
نزديك سدرة المنتهى است
جَنَّةُ الْمَأْوى
بهشتى كه آرامگاه متقيان يا مأواى ارواح شهيدان است پيغمبر صلى اللّه عليه و سلّم ديد جبرئيل ع را يا خداى را
إِذْ يَغْشَى السِّدْرَةَ
آن هنگام كه پوشيده بود سدره را
ما يَغْشى
آنچه پوشيده بود يعنى ملائكه بسيار جمع بودند بر آن درخت بر هر برگى ملكى بود گويند بر حوالى آن فرشتگان طيران مىكردند چون پروانههاى زرين يا پوشنده آن نور كبريا بود
ما زاغَ الْبَصَرُ
ميل نكرد چشم محمد ص يعنى به چپ و راست باز ننگريست
وَ ما طَغى
و در نگذشت از حدى كه مقرر بود نگريستن وى را درين آيت ستايش آن حضرت است صلى اللّه عليه و سلّم بحسن ادب و علو همت كه دران شب پرتو التفات بر هيچ ذرّه از ذرّات كائنات نيفگند و ديده دل جز بمشاهده جمال بىزوال الهى نكشود نظم
در ديده كشيد كحل ما زاغ * نى راغ نگاهكردنى باغ
مىراند براق عرش پرواز * تا حجله ناز و پرده راز
پس پرده ز پيش ديده برخاست * بىپرده بديد آنچه دل خواست
لَقَدْ رَأى
به خدا سوگند كه ديد محمد ص در شب معراج
مِنْ آياتِ رَبِّهِ الْكُبْرى
از آيات قدرت آفريدگار خود بزرگتر يعنى نشانهاى بزرگتر را ديد چون جبرئيل عليه السلام كه با شش صد پر هر يكى از شرق تا غرب در رفرف اخضر و سدرة المنتهى و عرش عظيم و كرسى و سائر عجائب ملكيه و ملكوتيه
أَ فَرَأَيْتُمُ اللَّاتَ وَ الْعُزَّى
خبر دهيد مرا كه لات و عزى
وَ مَناةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْرى
و منات سيوم ديگرى مىتوانند كه كرد اينها را كه خدا كرده است لات بتى بوده است مر ثقيف را بطائف يا قريش را به نخله عزى درختى است كه عطفان آن را مىپرستيدهاند و منات به صخرهايست كه هزيل و خزاعه گرد آن طواف مىكردند يا بيتى در مشلل كه بنو كعب عبادت آن مىنمودند و معتقد كفار آن بوده كه در درون هر بتى جنى است و اين جنيان يا ملائكه بناتاللّهاند - حق سبحانه فرمود
أَ لَكُمُ الذَّكَرُ
آيا شما را فرزند نر باشد
وَ لَهُ الْأُنْثى
و مر خداى را ماده
تِلْكَ إِذاً
اين قسمت آن هنگام كه چنين باشد
قِسْمَةٌ ضِيزى
قسمتى بوده نار است و بىاعتبار كه چيزى را كه از ان ننگ داريد به خالق خود نسبت دهيد .