إِنْ هُوَ
نيست آنچه بدان ناطق مىشود
إِلَّا وَحْيٌ يُوحى
مگر وحى كه فرود آورده مىشود بوى
عَلَّمَهُ
بياموزانيد وى را اين وحى و آورد به دو فرشته
شَدِيدُ الْقُوى
سخت با قوّت يعنى جبرئيل ع و از قوّت او آن بود كه شهرستان قوم لوط را از زمين قلع كرده ببال خود برگرفت و به آسمان نزديك رسانيد و نگونسار كرد و به يك صيحه او قوم ثمود به تمامى مردند
ذُو مِرَّةٍ
خداوند صورت نيكو
فَاسْتَوى
پس راست بايستاد جبرئيل عليه السلام بر آنچه مامورست بران يعنى مستقيم شد در كار خود يا بايستاد به صورت اصلى خود
وَ هُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلى
و او به كناره بلندتر بود از آسمان يعنى نزديك مطلع آفتاب تا پيغمبر عليه الصلاة و السلام او را ديد و هيچكس جبرئيل ع را در صورت ملكى نديده غير از حضرت مصطفى صلى اللّه عليه و سلّم و او را دو نوبت ديد اوّل كه او را بر صورت اصلى خود بديد بىهوش شد و چون به هوش آمد جبرئيل ع را يافت نزديك خود نشسته دستى بر سينه مبارك وى و دستى بر كتفش نهاده و حق سبحانه ازين خبر مىدهد كه
ثُمَّ دَنا
پس نزديك آمد جبرئيل عليه السلام به پيغمبر صلى اللّه عليه و سلّم بعد از آنكه او را ديده و بىهوش شده بود
فَتَدَلَّى
پس سر فرود آورد به جهت سخن گفتن با وى
فَكانَ
پس بود مسافت ميان جبرئيل ع و محمد ص
قابَ قَوْسَيْنِ
ميان دو كمان
أَوْ أَدْنى فَأَوْحى
بلكه كمتر از ان پس وحى كرد جبرئيل ع و ظاهر ساخت
إِلى عَبْدِهِ
بسوى بنده خدا كه محمد ص است
ما أَوْحى
آنچه وحى كرد خداى تعالى يعنى با جبرئيل ع گفت و بقول جمعى بعضى ضمائر راجع به حق است و بعضى به پيغمبر ص بدين نوع كه ثم دنا پس نزديك شد محمد ص به حضرت احديت يعنى مقرب درگاه الوهيت گشت به مكانت و منزلت نه به منزل و مكان فتدلى پس فروتنى كرد - يعنى سجده خدمت آورده خداى تعالى را و چون آن مرتبه بهواسطه خدمت يافته بود ديگرباره در وظيفه خدمت افزود و در سجده وعده قرب نيز هست كه اقرب ما يكون العبد من ربه ان يكون ساجدا فكان قاب قوسين او ادنى كنايتى است از تاكيد قريب و تقرير محبت و بهواسطه تقريب بافهام در صورت تمثيل مؤدّى شده چه عادت عظماى عرب آن بود كه چون تاكيد عهدى و توثيق عقدى خواستندى كه نقض به آن راه نيابد هر يك از متعاقدان كمان خود را حاضر ساخته با يكديگر انضمام دادندى و هر دو بهيكبار قبضتين گرفته و بهيكبار كشيده باتفاق يك تير از ان بينداختندى و اين صورت از ايشان اشارت به آن معنى بودى كه موافقت كلى ميان ما تحقيق پذيرفت و مصادقت اصلى بر وجهى تمهيد يافت كه بعد از ان رضا و سخط يكى موجب رضا و سخت آن ديگريست پس گويا درين آيت با عنايت آن عنايت آن معنى مؤدى شده كه محبّت و قربت پيغمبر صلى اللّه عليه و سلّم با حق سبحانه به مثابه تاكيد يافته كه مقبول رسول ص مقبول خداوندست و مردود مصطفى مردود درگاه خداى تعالى و على هذا القياس و نزد محققان دنى اشارت است به مكان نفس مقدس او و تدلى بهمنزله دل مطهر او فكان قاب قوسين بمقام روح مطيب او دادنى به مرتبه سر منور او و نفس او در مكان خدمت بود و دل او در منزل محبّت و روح او در مقام قربت او سر او در مرتبه مشاهدت شيخ ابو الحسن نورى را قدس سره از معنى اين آيت پرسيدند جواب داد كه جائى كه جبرئيل نگنجد نورى كيست كه از ان سخن تواند گفت نظم
خيمه برون زد ز حدود جهات * پرده او شد شق نور ذات
تيرگى هستى و ازو دور شد * پردگى پرده ازو نور شد
كيست كزان پرده نشود كارساز * زمزمه گويد از ان پرده باز
فَأَوْحى إِلى عَبْدِهِ ما أَوْحى
پس وحى كرد خدا به بنده خود آنچه وحى كرد بعضى علماء گويند كه اولى آنست كه تعرض به آن وحى نكنيم و در پرده بگذاريم - و جمعى گويند آنچه از ان وحى در خبرى يا اثرى بما رسيده باشد ذكر آن هيچ نقصان ندارد و در ان باب روايات بسيار وارد شده و در جواهر التفسير بسطى تمام يافته اينجا بسه وجه اختصار مىرود اوّل آنكه مضمون وحى اين بود اگر آنست كه دوست مىدارم معاتبه با امت تو و الا بساط محاسبه ايشان طى مىكردم دوم آنكه حق سبحانه فرمود كه اى محمد انا و انت و ما سوى ذلك خلقته لاجلك ايشان در جواب فرمودند كه يا ربّ انا و انت و ما سوى ذلك تركته لاجلك سوّم آنكه امت تو طاعت من بجا مىآرند و عصيان نيز مىورزند طاعت ايشان برضاى من است و معصيت ايشان بقضاء من پس آنچه برضاى من از ايشان صادر شود اگرچه اندك و با قصور بود قبول كنم زيرا كريمام و آنچه به قضاى من از ايشان در وجود آيد اگرچه بزرگ و بسيار باشد درگذرانم زيرا كه رحيمم .