قُلْ تَرَبَّصُوا
بگو انتظار بريد مرگ مرا
فَإِنِّي مَعَكُمْ
پس به درستى كه من با شما
مِنَ الْمُتَرَبِّصِينَ
از منتظرانم يعنى انتظار هلاك شما مىبرم چنانچه شما منتظر هلاك منايد
أَمْ تَأْمُرُهُمْ
يا مىفرمايد ايشان را
أَحْلامُهُمْ
عقلهاى ايشان
بِهذا
به اين سخنان متناقض كه ترا كاهن مىگويند كه كهانت را فطانت لازم است و مجنون مىخوانند و خرد با جنون جمع نشود و بشعر نسبت مىدهند شاعر را كلامى متسق مخيل بايد و آن با جنون هم ميسر نمىگردد پس اين سخنان نه بر مقتضاى عقل است
أَمْ هُمْ قَوْمٌ
بلكه ايشان گروهند
طاغُونَ
از حد درگذشتگان در مكابره و عناد
أَمْ يَقُولُونَ
بلكه مىگويند
تَقَوَّلَهُ
بربافته است قرآن را و از خود گفته و چنان نيست كه ايشان مىگويند
بَلْ لا يُؤْمِنُونَ
بلكه ايشان از استكبار و حسد نمىگروند
فَلْيَأْتُوا
پس بگو بياريد
بِحَدِيثٍ مِثْلِهِ
به سخنى مانند قرآن
إِنْ كانُوا
اگر هستند
صادِقِينَ
راستگويان در آنكه قرآن را از خود مىتوان ساخت يعنى اگر قرآن بربافتنى و ساختنى است ايشان كه فصحا و بلغاى عرباند گو كه مانند او حديثى انشا كنيد
أَمْ خُلِقُوا
يا آفريده شدهاند ايشان
مِنْ غَيْرِ شَيْءٍ
بىچيزى يعنى بىپدرى و مادرى مراد آنست كه ايشان آدمىاند از آدميان زاده شده نه جمادند كه تعقل امور نكنند و بعضى معنى آيت برين وجه گفتهاند كه آيا ايشان مخلوقاند بىخالقى و محال است كه محدث بىمحدثى باشد
أَمْ هُمُ الْخالِقُونَ
يا آنكه ايشان آفرينندگانند مر خود را و اين نيز ظاهر البطلان است كه معدومى چگونه وجود تواند داد چيزى را
أَمْ خَلَقُوا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ
آيا ايشان آفريدهاند آسمانها و زمين را نه چنين است
بَلْ لا يُوقِنُونَ
بلكه ايشان بيقين در نمىآيند و گرد گمان مىگردند
أَمْ عِنْدَهُمْ
آيا نزديك ايشان است
خَزائِنُ رَبِّكَ
خزانههاى پروردگار تو يعنى خزائن فضل تا نبوت بهر كه خواهند دهند يا خزينههاى علم تا دانند كه لائق منصب نبوت كيست
أَمْ هُمُ الْمُصَيْطِرُونَ
يا ايشان سركشان و غالباناند و مسلّطشدگان كه هرچه خواهند بكنند
أَمْ لَهُمْ
يا مر ايشان راست
سُلَّمٌ
نردبانى كه بدان بر آسمان روند
يَسْتَمِعُونَ فِيهِ
مىشنوند درو كلام ملائكه و آنچه از غيب بدانها وحى كرده مىشود و اگر چنين است
فَلْيَأْتِ
پس بايد كه بيارد
مُسْتَمِعُهُمْ
شنونده ايشان كه بر آسمان رفته و پيغام غيب شنيده
بِسُلْطانٍ مُبِينٍ
بحجتى روشن كه گواه باشد بر صدق استماع وى .