يَتَنازَعُونَ
با يكديگر داد و ستد كنند
فِيها
در بهشت يعنى هم بدهند و هم بستانند
كَأْساً
كاسهاى مملو از خمر بهشت و اصح آنست كه اينجا كاس خمرست تسميه شىء باسم ظرف يعنى همه را بنوشانند خمرى كه
لا لَغْوٌ فِيها
نه هيچ سخنى بيهوده باشد در ان يعنى در اثناى شرب آن لغو نگويند و مخاصمه نكنند چنانچه عادت فاسقان است در دنيا
وَ لا تَأْثِيمٌ
و نه بزهمند كردند يعنى فعلى از ايشان صادر نشود كه موجب اثم باشد
وَ يَطُوفُ
و طواف كنند
عَلَيْهِمْ
بر گرد ايشان براى خدمت
غِلْمانٌ لَهُمْ
خادمانى كه ايشان را هستند بر شكل پسران آفريده شده
كَأَنَّهُمْ
گويا كه ايشان در صفا و لطافت
لُؤْلُؤٌ مَكْنُونٌ
مرواريد پوشيده در صدفاند كه دست كس بديشان نرسيده و باد تصرّف هر ناكس بديشان نوزيده و در معالم از قتاده رح نقل كرده كه كسى گفت يا رسول اللّه ص خادم چنين است و مخدوم چگونه خواهد بود آن حضرت ص صلى اللّه عليه و سلّم فرمود كه فضل مخدوم بر خادم همچون فضل ماه بدر باشد بر سائر كواكب و در تبيان آورده كه ذكور اولاد مشركان غلمان اهل بهشتاند و اناث ايشان حور عين و اولاد مؤمنان با پدران خود به همان هيئات باشند كه در دنيا بودهاند و اين نقل غريبست
وَ أَقْبَلَ
و روى مىآرند
بَعْضُهُمْ
بعضى از بهشتيان
عَلى بَعْضٍ
بر بعضى ديگر
يَتَساءَلُونَ
مىپرسند از احوال و اعمال ايشان
قالُوا إِنَّا كُنَّا
گويند ايشان به درستى كه ما بوديم
قَبْلُ
پيش ازين
فِي أَهْلِنا
در ميان اهل خود
مُشْفِقِينَ
ترسندگان از عذاب خداى تعالى يا از سوء قضايا از شماتت اعداء يا از عاقبت كار و خاتمت احوال
فَمَنَّ اللَّهُ
پس منت نهاد خداى
عَلَيْنا
بر ما به رحمت يا توفيق عصمت
وَ وَقانا
و نگاهداشت ما را
عَذابَ السَّمُومِ
از عذاب آتش كه همچون سموم در مسام نفوذ كند و گويند سموم نام جهنّم است
إِنَّا
به درستى كه ما
كُنَّا
بودهايم
مِنْ قَبْلُ نَدْعُوهُ
پيش ازين در دنيا كه مىپرستيديم خداى را و مىخوانديم او را و وقايه از دوزخ مىطلبيديم پس وى اجابت كرد ما را
إِنَّهُ
به درستى كه
هُوَ الْبَرُّ
اوست نيكوكار به بندگان
الرَّحِيمُ
مهربان بر ايشان آوردهاند كه جماعتى مقتسمان بر عقبات مكه مىايستادند و حضرت رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلّم را نزد قوافل عرب بكهانت ، و جنون و شعر و سحر منسوب مىساختند و آن حضرت صلى اللّه عليه و سلّم اندوهگين مىشد آيت آمد كه
فَذَكِّرْ
پس پند ده اى محمد ص به قرآن اهل مكّه را و ثابت باش بر آن بسخنان مشركان ملول مشو
فَما أَنْتَ
پس نيستى تو
بِنِعْمَةِ رَبِّكَ
بانعام پروردگار خود يعنى به حمد اللّه و نعمته
بِكاهِنٍ
كه خبر مىدهد از غيب بىنزول وحى برو
وَ لا مَجْنُونٍ
و نه ديوانه كه عقل او پوشيده باشد يا جن او را فروگرفته
أَمْ يَقُولُونَ شاعِرٌ
بلكه مىگويند او شاعر است نه نبى
نَتَرَبَّصُ بِهِ
انتظار مىبريم بوى
رَيْبَ الْمَنُونِ
حادثه روزگار را يعنى چشم مىداريم مرگ او را چنانچه شعراى ديگر مردند يا اميدواريم كه مرگ او چون مرگ پدران او باشد يعنى زود بميرد و به پيرى نرسد .