فَفِرُّوا إِلَى اللَّهِ
پس بگريزيد و رجوع كنيد بتوحيد خداى يا از عذاب او به ثواب او يا از معصيت او به طاعت او و از شيخ سهيل تسترى قدس سرّه منقول است كه بگريزيد بوى از ما سواى وى و در بحر الحقائق آورده كه اى كسانى كه بگريختهايد از خلق بسبب تعلق ، در حق گريزيد بقطع تعلق و سخن امام قشيرى رح راجع بهآنست كه از وصف خود به وصف حق گريزيد بلكه از خود فرار كنيد و با حق قرار گيريد بيت
هيچ تن در تو نياويخت كه از خود نگريخت * هيچكس با تو نهپيوست كه از خود نبريد
إِنِّي لَكُمْ
به درستى كه من مر شما را
مِنْهُ
از عذاب خداى
نَذِيرٌ مُبِينٌ
بيمكنندهام آشكارا يا بيانكننده آنچه از ان حذر بايد كرد
وَ لا تَجْعَلُوا
و مگيريد و مپرستيد
مَعَ اللَّهِ
با خداى به حق
إِلهاً آخَرَ
معبودى ديگر
إِنِّي لَكُمْ
به درستى كه من شما را
مِنْهُ
از خداى در عبادت غير او
نَذِيرٌ
ترسانندهام
مُبِينٌ
هويدا و پيدا
كَذلِكَ
همچنانكه قوم تو ترا بسحر و جنون نسبت مىكنند
ما أَتَى الَّذِينَ
نيامد به آنان كه بودند
مِنْ قَبْلِهِمْ
پيش از كفّار مكه
مِنْ رَسُولٍ
هيچ فرستاده
إِلَّا قالُوا
مگر آنكه گفتند او
ساحِرٌ
جادوگر است
أَوْ مَجْنُونٌ
يا ديوانه است اگر معجزه با ايشان نمود عمل او را سحر خواندند و اگر از بعث و حشر خبر داد قول او را به سخن اهل جنون تشبيه كردند
أَ تَواصَوْا
آيا وصيت كردهاند پيشينيان مر اين پسينيان را
بِهِ
بدين سخن تا همه همين گفتند استفهام بمعنى نفى است يعنى وصيت نكردهاند
بَلْ هُمْ قَوْمٌ
بلكه ايشان گروهىاند
طاغُونَ
نافرمانان و از حد درگذرندگان و طغيان ايشان را برين قول مىدارد
فَتَوَلَّ
پس روى بگردان
عَنْهُمْ
از مكافات ايشان تا وقتى كه مأمور شوى بقتال
فَما أَنْتَ
پس نيستى تو
بِمَلُومٍ
ملامت زده نزد خدا بسبب اعراض از ايشان در معالم آورده كه چون اين آيت نازل شد حضرت رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلّم و صحابه رض غمناك گشتند كه مگر وحى منقطع شد و نزول عذاب نزديك رسيد باز آيت آمد كه
وَ ذَكِّرْ
و پند ده و تذكير و مواعظه فرومگذار
فَإِنَّ الذِّكْرى
پس به درستى كه پند دادن
تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِينَ
سود مىرساند مؤمنان را يعنى بعناد كافران و جحود ايشان دست از تربيت مؤمنان باز مدار همچنين بر تذكير خود ثابت باش كه وعظ را فوائد بسيار است و منافع بىشمار در فصول آورده كه كلام مذكّر بايد كه برده چيز مشتمل باشد تا سامعان را سودمند بود اوّل نعمتهاى خداى عز و جلّ به ياد مردم دهد تا شكرگزارى نمايند دوم ثواب محنت و بلا ذكر كند تا در ان شكيبائى ورزند سيوم عقوبت گناهان برشمرد تا از ان بازايستند و توبه كنند چهارم مكايد و وساوس شيطانى بيان فرمايد تا از ان حذر نمايند - پنجم فنا و زوال او بىاعتبارى دنيا بر ايشان روشن كند تا دل درو ننهند ششم مرگ را پيوسته ياد كند تا رفتن را آماده شوند هفتم ذكر قيامت و اهوال آن را بگويد تا كار آن روز سازند - هشتم دركات دوزخ و انواع عقوبات آن را بيان كند تا از ان بترسند نهم درجات بهشت و اقسام نعمتهاى آن را برشمارد تا بدان راغب گردند - و هم بناى كلام بر خوف و رجا نهد يعنى گاهى از كبريائى عظمت الهى سخن راند تا از وى بترسند و وقتى از رحمت و مغفرت و مهربانى او تقرير كند تا بوى اميدوار شوند پس هر موعظه كه مشتمل برين سخنان است سبب منفعت مؤمنان است .