وَ فِي السَّماءِ
و در آسمان است
رِزْقُكُمْ
روزى شما يعنى يعنى اسباب رزق كه باران است يا آنچه قسمت يافته از رزق شما مكتوب است در لوح محفوظ و در تبيان گفته كه لوح در آسمان چهارم است
وَ ما تُوعَدُونَ
و ديگر در آسمان است آنچه شما را وعده دادهاند از ثواب چه بهشت و نعيم آن در آسمان هفتم باشد نزديك سدرة المنتهى
فَوَ رَبِّ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ
پس به پروردگار آسمان و زمين سوگند است كه
إِنَّهُ لَحَقٌّ
به درستى كه آنچه مذكور شد از امر روزى و ثواب هر آئينه راست است
مِثْلَ ما أَنَّكُمْ تَنْطِقُونَ
مانند آنكه سخن مىگوئيد يعنى همچنانكه شك نيست در سخن گفتن شما شك نيست در روزى دادن من
هَلْ أَتاكَ
به درستى كه آمد به تو
حَدِيثُ ضَيْفِ إِبْراهِيمَ
سخن مهمانان ابراهيم عليه السلام و آن يازده فرشته بودند كه باهلاك قوم لوط عليه السلام فرود آمده بودند و در تبيان آورده كه آن چهار ملك بودند جبرائيل و ميكائيل و اسرافيل ع و عزرائيل ع
الْمُكْرَمِينَ
مهمانان گرامى كرده شده نزديك خداى تعالى يا نزديك ابراهيم عليه السلام كه بنفس خود قيام فرمود به خدمت ايشان
إِذْ دَخَلُوا عَلَيْهِ
ياد كن چون درآمدند مهمانان ابراهيم عليه السلام
فَقالُوا
پس گفتند
سَلاماً
سلام كرديم به تو سلامكردنى
قالَ
گفت ابراهيم عليه السلام
سَلامٌ
سلام بر شما و شما
قَوْمٌ مُنْكَرُونَ
گروهيد ناشناخته شده يعنى هرگز چون شما قومى نديدهام در صورت و قامت مرا بگوئيد كه چه كسانيد گفتند مهمانانيم
فَراغَ
پس بازگشت ابراهيم عليه السلام
إِلى أَهْلِهِ
بسوى اهل خود بر وجهى كه ايشان ندانستند كه كجا مىرود
فَجاءَ بِعِجْلٍ سَمِينٍ
پس بياورد گوساله فربه بريان كرده
فَقَرَّبَهُ
پس نزديك گردانيد آن را
إِلَيْهِمْ
بديشان يعنى در پيش نهاد ايشان بدان ميل نكردند
قالَ أَ لا تَأْكُلُونَ
گفت آيا نمىخوريد ازين يعنى بخوريد ايشان گفتند نمىخوريم
فَأَوْجَسَ
پس در خاطر گرفت
مِنْهُمْ
از ايشان
خِيفَةً
ترسى يعنى دل مباركش بيم كرد از آنكه مبادا دزدان باشند و قصد وى كنند چه در ان روزگار كسى كه با كسى دشمنى داشتى طعام وى نخوردى چون ملائكه از ابراهيم عليه السلام اثر خوف مشاهده كردند
قالُوا لا تَخَفْ
گفتند مترس كه ما فرستادگان خدائيم ابراهيم عليه السلام فرمود چرا پيشتر نگفتيد تا من اين گوساله را نمىكشتم و از مادر جدا نمىكردم جبرئيل عليه السلام پر مبارك خويش بران گوساله بريان ماليد و گوساله زنده شد و برجست و فريادكنان روى بجانب مادر نهاد ، ساره رضى اللّه عنهما در پس در ايستاده اين حال را مشاهده كرد ابراهيم عليه السلام از ان صورت متعجب شد فرشتگان ديگرباره سخن آغاز كردند
وَ بَشَّرُوهُ
و بشارت دادند مر او را
بِغُلامٍ عَلِيمٍ
به پسرى دانا يعنى بتولد پسرى اسحاق نام از ساره كه چون ببلوغ رسد عالم شود
فَأَقْبَلَتِ امْرَأَتُهُ
پس روى نهاد زن او يعنى ساره رض
فِي صَرَّةٍ
در صيحه و مىگفت الليا الليا و اين كلمه بود در لغت ايشان كه بوقت تعاظم امور به زبان رادندى
فَصَكَّتْ
پس طپانچه زد
وَجْهَها
روى خود را چنانچه زنان در وقت تعجب كنند
وَ قالَتْ
و گفت آيا بزايد
عَجُوزٌ عَقِيمٌ
پيرهزنى نازاينده
قالُوا كَذلِكَ
گفتند فرشتگان همچنين بشارت داديم ترا
قالَ رَبُّكِ
گفته است خداى تو و ما از قول او خبر داديم
إِنَّهُ هُوَ الْحَكِيمُ
به درستى كه او حكمكننده است بولد مر ترا
الْعَلِيمُ
داناتر است به عقيمى تو و هر كه محكمكار و دانا بود هر آئينه قادر باشد بر اصلاح تو نظم
كسى كو بكارى تو دانا بود * بر اتمام آن هم توانا بود
بجز درگهش رو مكن سوى كس * مراد دل خويش ازو خواه بس
چون ابراهيم دانست كه ايشان فرشتگانند و فرود آمدن ايشان بدان جمعيت جز بكارى عظيم نخواهد بود .