تخطي إلى المحتوى الرئيسي

القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى ) — صفحة 1170

مساهمون:

ص١١٧٠
أَلْقِيا فِي جَهَنَّمَ
بيفگنيد در دوزخ
كُلَّ كَفَّارٍ عَنِيدٍ
هر كافرى ستيزنده كه گردن‌كش باشد
مَنَّاعٍ لِلْخَيْرِ
منع‌كننده مر خير را يعنى بازدارنده مال از حقوق مفروضه و گفته‌اند آيت در شان وليد بن مغيره است و مراد از خير دين اسلام است و او منع مىكرد اولاد و اقرباى خود را از اسلام و به صفت كفر و عناد نيز موصوف بود - صفت ديگرش اين كه
مُعْتَدٍ
درگذرنده بود از حدود الهى
مُرِيبٍ
شك‌آرنده در وحدانيت
الَّذِي جَعَلَ
آنكه گردانيد يعنى شريك ساخت
مَعَ اللَّهِ
با خداى با حق
إِلهاً آخَرَ
خداى ديگر
فَأَلْقِياهُ
پس درافكنيد او را
فِي الْعَذابِ الشَّدِيدِ
در عذاب سخت جاودانى و چون خواهند كه آن كافر را در دوزخ افگنند گويد مرا چه گناه است ديوى كه بر من مسلّط بود مرا گمراه كرد آن ديو را حاضر سازند انكار كند
قالَ قَرِينُهُ
گويد همنشين او يعنى آن ديو كه در دنيا با وى بوده
رَبَّنا
اى پروردگار ما
ما أَطْغَيْتُهُ
من گمراه نكردم او را و درباره او از حد در نگذشتم
وَ لكِنْ كانَ
و ليكن بود
فِي ضَلالٍ بَعِيدٍ
در گمراهى دور و دراز و از ان بازنگشت
قالَ
گويد حق سبحانه و تعالى
لا تَخْتَصِمُوا
مخاصمه مكنيد
لَدَيَّ
نزديك من كه هيچ فائده بدين خصومت مترتب نيست
وَ قَدْ قَدَّمْتُ
و به درستى كه من پيش فرستادم
إِلَيْكُمْ بِالْوَعِيدِ
بشما وعيد خود در كتب خود بر السنة رسل خود و حالا شما را هيچ حجتى نمانده و هيچ عذر از شما مسموع نيست
ما يُبَدَّلُ الْقَوْلُ
تغيير داده نشود سخن
لَدَيَّ
نزديك من يعنى وعده و وعيدى كه كرده‌ام تبديل بدان راه نيابد
وَ ما أَنَا بِظَلَّامٍ
و نيستم من ستم‌كننده
لِلْعَبِيدِ
مر بندگان را كه بىاستحقاق ايشان را عذاب كنم
يَوْمَ نَقُولُ
ياد كن روزى را كه گويد خداى و حفص بنون مىخواند يعنى گوئيم ما
لِجَهَنَّمَ
مر دوزخ را
هَلِ امْتَلَأْتِ
آيا پر شدى يعنى من وعده كردم كه ترا پر سازم از كفار انس و جن پر شده يا نى خدا اين گويد
وَ تَقُولُ
و مىگويد دوزخ
هَلْ مِنْ مَزِيدٍ
آيا هيچ زيادتى هست اين استفهام بمعنى سؤال است يعنى زياده كن و حق سبحانه ديگر كافران بفرستد بوى تا پر شود و قولى آنست كه پر نشود حتى يضع الجبار فيها قدميه فيقول قط قط بيت آن قدم حق را بود كو را كشد * غير حق خود كى گمان او كشد امام زاهدى و بعضى ديگر از محققان برانند كه استفهام بمعنى نفى است يعنى لا مزيد يعنى پر شدم و زيادتى را گنجايش نيست
وَ أُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ
و نزديك گردانيده شود بهشت
لِلْمُتَّقِينَ غَيْرَ بَعِيدٍ
مر پرهيزگاران را تاكيد است يعنى بهشت ايشان را نزديك بود نه دور و اين پيش از ان باشد كه ايشان را به بهشت برند اوّل بهشت را بديشان نمايند و منازل و نعيم هر يك به نظر وى درآرند تا لذتش بيفزايد پس خداى فرمايد .