إِنَّ الَّذِينَ يُبايِعُونَكَ
به درستى آنان كه بيعت كردند با تو در حديبيه
إِنَّما يُبايِعُونَ اللَّهَ
جز اين نيست كه بيعت كردهاند با خدا چه مقصود به بيعت اوست و براى طلب رضاى اوست مراد بيعت رضوان است و ذكر آن بيايد انشاءالله العزيز سلمى رح فرمود كه اين سخن در مقام جمع است و حق سبحانه مرتبه جمع را براى هيچكس تصريح نكرد لا براى آنكه اخص و اشرف موجودات است و از همين مقام است كه من يطع الرسول فقد اطاع اللّه
يَدُ اللَّهِ
قوت خداى به وفا كردن وعده خود در ثواب آخرت يا در نصرت پيغمبر خود
فَوْقَ أَيْدِيهِمْ
ز بر قوتهاى ايشانست در وفا بعهد يا در يارى دادن پيغمبر ص در معالم آورده كه در صحابه رض بوقت بيعت دست پيغمبر صلى اللّه عليه و سلّم مىگرفتند و يد اللّه ز بر دستهاى ايشان بوده در مبايعت
فَمَنْ نَكَثَ
پس هر كه بشكند عهد را
فَإِنَّما يَنْكُثُ
پس جز اين نيست كه مىشكند
عَلى نَفْسِهِ
بر نفس خود يعنى ضرر آن بنفس او رسد و بس در موضح آورده كه سه چيز باهل آن راجع مىشود يكى مكر كه و لا يحيق المكر السيئ الا باهله دوم ستم كه انما بغيكم على انفسكم سوم نقض عهد كه فمن نكث فانما ينكث على نفسه و در باب نقض عهد و پيمان گفتهاند رباعى
پيمان مشكن كه هر كه پيمان بشكست * از پاى درافتاد و برون شد از دست
آن را كه درست بود پيمان الست * نشكست به هيچ حال هر عهد كه بست
وَ مَنْ أَوْفى
و هر كه وفا كند
بِما عاهَدَ
بهآنچه عهد كرده است
عَلَيْهُ اللَّهَ
بر آن با خداى
فَسَيُؤْتِيهِ
پس زود دهد مر او را خداى
أَجْراً عَظِيماً
مزدى بزرگ در آخرت كه آن بهشت است آوردهاند كه حضرت پيغمبر صلى اللّه عليه و سلّم چون متوجه مكّه شد به نيت عمره ببعضى از اعراب چون اسلم جهينه و مزينه و غفار و اشجع نامه فرستاد كه درين سفر مرا مرافقت و موافقت كنيد از محاربه قريش نرسيدند و تعلّل نموده تخلف ورزيدند حق سبحانه خبر داد پيغمبر خود را صلى اللّه عليه و سلّم كه چون به مدينه بازرسى
سَيَقُولُ لَكَ الْمُخَلَّفُونَ
زود باشد كه بگويند مر ترا بازپسماندگان
مِنَ الْأَعْرابِ
از باديهنشينان يعنى قبائلى كه مذكور شد عذر آرند
شَغَلَتْنا
مشغول كرد ما را
أَمْوالُنا
مالهاى ما كه غمخوارگى نداشت و ضائع مىشد
وَ أَهْلُونا
و زنان و فرزندان ما يعنى از بىكسى بىبرگ و بينوا مىماندند
فَاسْتَغْفِرْ لَنا
پس طلب آمرزش كن براى ما بدين تخلف كه كرديم و مرافقت و موافقت ننموديم
يَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ
مىگويند به زبانهاى خود
ما لَيْسَ فِي قُلُوبِهِمْ
آنچه نيست در دلهاى ايشان يعنى اين اعتذار و استغفار به زبان مىكنند او دل ايشان را از ان خبر نيست
قُلْ
بگو در جواب ايشان
فَمَنْ يَمْلِكُ لَكُمْ
پس كيست كه مالك شود براى شما يعنى منع كند از شما
مِنَ اللَّهِ
از حكم خداى
شَيْئاً
چيزى را
إِنْ أَرادَ
اگر خواهد خداى
بِكُمْ ضَرًّا
بشما قهرى و هزيمتى قتلى و خللى در مال و اهل و يا عقوبتى بر تخلف
أَوْ أَرادَ بِكُمْ
يا اگر خواهد بشما
نَفْعاً
سودى چون دولت و نصرت و نگاهداشت اموال و اهالى
بَلْ كانَ اللَّهُ
بلكه هست خداى
بِما تَعْمَلُونَ
به آنچه شما مىكنيد
خَبِيراً
دانا مىداند كه قصد شما از تخلف چه بود شما مشغولى مال و فرزندان نداشتيد .