سورة الفتح
مدنية و هى تسع و عشرون آية
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
به صحت رسيده كه در سال هشتم از هجرت رسول صلى اللّه عليه و سلّم در رؤياء ديد كه با بعضى از صحابه رض به زيارت كعبه معظمه زادها اللّه شرفا رفت و عمره گزارد ياران بعد از استماع آن رؤيا پنداشتند كه تعبير آن واقعه در همان سال بظهور خواهد رسيد و سيّد عالم صلى اللّه عليه و سلّم به كارسازى مشغول شده روز دوشنبه غرّه ذوالقعده همان سال از مدينه بيرون آمده احرام به عمره گرفت و هفتاد شتر به جهت هدى با خود ببرد و اغلب اصحاب اتفاق كردند خبر توجه آن حضرت ص به مشركان مكه رسيد و بمنع آن سرور صلى اللّه عليه و سلّم از زيارت خانه اتفاق نمودند و از مكّه بيرون آمده در بلدح لشكرگاه زد و پيغمبر صلى اللّه عليه و سلّم خبردار شده به حديبيه فرود آمده و از جانب كفار عروه بن مسعود ثقفى نزد حضرت پيغمبر عليه الصلاة و السلام آمد تا سبب آمدن آن حضرت ص معلوم كند و بعد از ان جليس كنانى كه مهتر احابيش بود بيامد و معلوم كرد كه آن حضرت صلى اللّه عليه و سلّم داعيه حرب ندارد و به زيارت كعبه آمده اما قريش بر حميّت جاهليت فروايستادند و بر هيچ وجه راضى نشدند كه حضرت پيغمبر صلى اللّه عليه و سلّم و اصحاب او رضوان اللّه عليهم اجمعين به مكه درآيند پيغمبر عليه الصلاة و السلام عثمان رض را نزد ايشان فرستاد ايشان نگاه داشتند و خبر قتل او بدانجا رسيد و بدان سبب بيعة الرضوان واقع شد چنانچه عنقريب مذكور گردد انشاءالله تعالى القصه كفّار از استماع خبر بيعت متوهم شده سهيل بن عمرو را فرستادند ميان آن حضرت ص و اهل مكه صلح واقع شد بر آنكه ده سال ميان اهل اسلام و كفّار قريش حرب نباشد و نهان و آشكارا با يكديگر و به حلفاى يكديگر تعرض نرسانند و مقرر شد كه مسلمانان سال ديگر بيايند و عمره قضا گذارند و ديگر شرطها نيز واقع شد و اكثر صحابه رض از ان صلح ملول شدند و آن حضرت ص همانجا در حديبيه بفرمود تا سر مبارك ايشان را بتراشيدند و بعضى شتران را قربان فرمود برخى را بدست ناجيه اسلمى به مكه فرستاد تا در مروه قربان كنند و بر فقراء و مساكين آنجا بخش كنند و صحابه رض نيز حلق و قصر نمودند و هدى خود را قربان كردند و پيغمبر عليه الصلاة و السّلام بست روز در حديبيه توقف فرمود و در حين مراجعت شبى از شبها اين سوره فرود آمد و آن حضرت صلى اللّه عليه و سلّم فرمود كه امشب اين سوره بر من نازل شده كه دوستتر مىدارم از آنچه آفتاب بر ان طالع مىشود پس سوره فتح را بر ياران خواند و ايشان را تهنيت گفته اصحاب رض او را نيز مباركباد گفتند
إِنَّا فَتَحْنا
به درستى كه ما حكم كرديم
لَكَ
از براى تو
فَتْحاً مُبِيناً
حكمى پيدا و هويدا كه آن صلح است با قريش و از حضرت ص پرسيدند كه افتح هو در جواب فرمود كه نعم و نفس الامر آن صلح مقدمه فتوح بسيار بوده چه مسلمانان كه در مكّه ايمان خود پنهان مىداشتند سرگذار شده با كفار مجاهده كردند و قرآن بر ايشان خواندند و بسيار كس مسلمان شدند و سبب فتح مكّه نيز همان بوده است و ازين است كه بعضى مفسران برين وجه تفسير كردهاند كه ما بگشائيم براى تو شهر مكه را تعبير بماضى جهت تحقيق وقوع است و گفتهاند مراد فتح خيبر و فدك است پس از خدا آمرزش طلب
لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ
تا بيامرزد مر ترا خداى
ما تَقَدَّمَ
آنچه گذشته است از وحى
مِنْ ذَنْبِكَ
از آنچه موجب عتاب تو نتواند بود
وَ ما تَأَخَّرَ
و آنچه ماندهست پس از ان يا پيش از فتح و پس از ان يا قبل از نزول اين آيت و بعد از ان امام ابو الليث رحمه اللّه فرموده كه گناه گذشته ذنب آدم ع و حواست ع و آينده جرايم امت يعنى بيامرزيد گناه آدم ع و حوا ع را به بركت او و مىآمرزد گناه امت او را به شفاعت او سلمى رح فرموده كه ذنب آدم ع را بوى اضافت كرد چه در وقت زلّت در صلب وى بوده و ذنب امت را بوى اسناد فرموده چه پيش رود كارساز ايشانست
وَ يُتِمَّ
و ديگر بفضل عميم خود
تمام گرداند
نِعْمَتَهُ
نعمت خود را
عَلَيْكَ
بر توبه فتح بلاد يا به اعلاى دين يا بانضمام نبوت يا ملك يا بقبول شفاعت
وَ يَهْدِيَكَ صِراطاً مُسْتَقِيماً
و بنمايد ترا راه راست يعنى ثابت دارد در ان .