وَ ما ظَلَمْناهُمْ
و ما ستم نكرديم بر ايشان بدين عذاب كردن
وَ لكِنْ كانُوا
و ليكن بودند
هُمُ الظَّالِمِينَ
ايشان ستمكاران كه شرك آوردند و وضع عبادت كردند در غير موضع آن
وَ نادَوْا يا مالِكُ
و چون اميد ببرند از خلاصى ندا كنند خازنان دوزخ را كه اى مالك درخواه از خداى
لِيَقْضِ عَلَيْنا
تا حكم كند بر ما يعنى بميراند ما را
رَبُّكَ
پروردگار تو تا بازرهيم از كشيدن عذاب
قالَ
گويد مالك در جواب ايشان بعد از هزار سال و در تبيان آورده كه بعد از چهل روز از روزهاى آن سراى كه روزى هزار سال باشد
إِنَّكُمْ ماكِثُونَ
به درستى كه شما درنگكنندگانيد در دوزخ كه نخواهيد مرد و نه تخفيف عذاب از شما خواهد شد پس حق سبحانه و تعالى بعد از جواب مالك مر ايشان را گويد
لَقَدْ جِئْناكُمْ بِالْحَقِّ
به درستى كه آورديم بشما يعنى فرستاديم بشما سخن درست بر زبان پيغمبران
وَ لكِنَّ أَكْثَرَكُمْ
و ليكن بيشتر شما
لِلْحَقِّ كارِهُونَ
مر سخنان حق را كاره بوديد و پسند نكرديد
أَمْ أَبْرَمُوا
بلكه محكم گردانيدند كافران و ساختند
أَمْراً
كارى كه در ردّ حق و ابطال آن يا كيدى براى پيغمبران
فَإِنَّا مُبْرِمُونَ
پس به درستى كه ما نيز محكمكنندگانيم كارى را براى مكافات ايشان در ابطال كيد كافران به نصرت انبيا عليهم السلام
أَمْ يَحْسَبُونَ
آيا مىپندارند ماكران كفّار
أَنَّا لا نَسْمَعُ
آنكه ما نشنويم
سِرَّهُمْ
سخن نهانى ايشان كه در دل مىگويند
وَ نَجْواهُمْ
و آنچه به راز با يكديگر مشورت كنند
بَلى
آرى مىشنويم آن را
وَ رُسُلُنا
و فرستادگان ما كه حفظهاند
لَدَيْهِمْ
نزديك ايشانند و موكل بر ايشان
يَكْتُبُونَ
مىنويسند آن را بفرمان ما و بعد از آنكه نهانيهاى ايشان بر فرشتگان ما آشكارا باشد بر ما كه خداونديم چگونه پوشيده باشد
قُلْ
بگو اى محمد ص
إِنْ كانَ لِلرَّحْمنِ
اگر مر خداى را
وَلَدٌ
فرزندى چنانچه گمان مىبريد
فَأَنَا أَوَّلُ الْعابِدِينَ
پس من اوّل پرستندگانم خداى را بيگانگى بايستى كه من دانم و چون مىدانم كه او را فرزند نيست شما اثبات ولد از كجا مىكنيد و صاحب كشف در معنى آيت گفته كه اگر خداى را فرزند بودى و ببرهان صحيح و حجت روشن ثابت شدى پس اوّل تعظيمكنندگان من بودمى يعنى من كه پيوسته تعظيم خداى مىكنم اگر او را فرزندى بودى هم تعظيم كردمى اين سخن بر سبيل تمثيلست و مبالغه در نفى ولد امام زاهد آورده كه روزى نضر بن حارث لعنة اللّه عليه در لافگاه خود نشسته بود و اغلب صناديد قريش نزد وى بودند در آيتى از قرآن خود نموده آغاز استهزا كرد وليد مغيره را در ان وقت ميلى باسلام بوده و پيوسته ستايش قرآن مىكرد گفت اى نضر به قرآن استهزا مىكنى به خداى كه نمىگويد محمد ص الا حق نضر گفت من نيز حق مىگويم محمد ص مىگويد لا إله الا اللّه من هم مىگويم لا إله الا اللّه اما اضافه مىكنم الملائكة بنات اللّه اين سخن به پيغمبر صلى اللّه عليه و سلّم رسيد و آن حضرت ص اندوهناك شد جبرئيل ع اين آيت فرود آورد نضر پيش وليد آمده اين آيت برخواند و گفت كه خداى محمد ص مرا درين آيت تصديق كرده كه ان كان للرحمن ولد فانا اوّل العابدين وليد گفت اى احمق خداى محمد ترا تكذيب كرده زيرا كه ان بمعنى نفى است مىگويد كه نيست و نبوده مر خداى را فرزندى آنگه فرمود بگو كه من اوّل موحدانم -