أَمْ أَنَا خَيْرٌ
بلكه من بهترم
مِنْ هذَا الَّذِي
ازين كسى كه در ملك من
هُوَ مَهِينٌ
او خوار و بىمقدارست
وَ لا يَكادُ يُبِينُ
و نمىتواند كه روشن گرداند سخن را يعنى مفهوم بيان كند چه در زبان او بستگى هست و آن ملعون دروغ گفت چه حق سبحانه و تعالى به دعاى و احلل عقدة من لسانى آن گره از زبان او برداشته بود اما بر قوم پوشيده بود چه پيش از رسالت او را بدان وجه دانسته و ديده بودند
فَلَوْ لا أُلْقِيَ عَلَيْهِ
پس چرا نيفگندند برو
أَسْوِرَةٌ مِنْ ذَهَبٍ
دستوانها از زر و سيم آن زمان چنان بود كه هرك را مهترى و پيشوائى مىدادند دستوانه طلا در دست و طوق زر در گردن وى مىكردند فرعون گفت كه اگر موسى ع راست مىگويد كه به سيادت و رياست قوم نامزد شده چرا خداى تعالى او را دستوانه زرين نداده
أَوْ جاءَ
يا چرا نيامدند
مَعَهُ الْمَلائِكَةُ
با او فرشتگان
مُقْتَرِنِينَ
پيوستگان به دو براى يارى و هوادارى او چه هر ملكى كه ايلچى مىفرستد جمعى را از خواص خود به خدمت او نامزد مىكند تا خيل او بسيار گردد و در همه حال ممد و معاون او باشند پس اين چگونه باشد كه خداى تعالى مردى درويش بىكس را از پيش خود به رسالت فرستد
فَاسْتَخَفَّ
پس سبك عقل يافت فرعون بدين مكر
قَوْمَهُ
گروه خود را اين فريب در ايشان اثر كرد
فَأَطاعُوهُ
پس فرمان او بردند و به كلى دل از متابعت موسى عليه السلام برداشتند
إِنَّهُمْ كانُوا
به درستى كه فرعونيان بودند
قَوْماً فاسِقِينَ
گروهى بيرون رفته از دائره بندگى خداى و فرمانبردارى وى بلكه خارج از طريق عقل كه بمال و جاه فانى اعتماد كرده موسى عليه السلام را به نظر حقارت ديدند و ندانستند كه بيت
فرعون و عذاب ابد و ريش مرصّع * موسى كليم اللّه چوبى و شبانى
فَلَمَّا آسَفُونا
پس چون در غضب كردند ما را بافراط مكابره و اسراف در كبائر يا بخشم آوردند رسول ما را
انْتَقَمْنا مِنْهُمْ
انتقام كشيديم از ايشان
فَأَغْرَقْناهُمْ أَجْمَعِينَ
پس همه ايشان را غرق ساختيم در دريا
فَجَعَلْناهُمْ سَلَفاً
پس گردانيديم ايشان را پيش رو كافرانى كه بعد از ايشان آيند يعنى قدوه مشركان آينده ساختيم ايشان را تا در استحقاق عقوبت باعمال ايشان اقتدا كنند
وَ مَثَلًا لِلْآخِرِينَ
و گردانيديم ايشان را پندى و عبرتى براى پسينيان كه در مقام اعتبار باشند چه ملاحظه قضيه عجيبه ايشان معتبر را در تقليب احوال كفايت است و از آن جمله آنكه چون فرعون به آب نازش كرد او را به همان آب غرق ساختند و بهآنچه مىنازيد به فرياد او نرسيد بيت
در سر دارى كه با شدّت سردارى * اندر سر آن روى كه در سر دارى
در اسباب نزول آمده كه حضرت پيغمبر عليه الصلاة و السلام با صناديد قريش گفت كه هيچ خبر نيست در آنكه او را بدون خداى مىپرستند جمعى گفتند كه عيسى ع معبود ترسايان است من دون اللّه و تو گمان مىبرى كه او بنده صالح است پس درو هيچ خبر نباشد قريش ازين سخن فرياد كشيدند و گمان بردند كه رسول اللّه عليه الصلاة و السلام ملزم شد آيت آمد كه
وَ لَمَّا ضُرِبَ ابْنُ مَرْيَمَ مَثَلًا
و چون زده شد به پسر مريم مثلى
إِذا قَوْمُكَ
ناگاه قوم تو
مِنْهُ يَصِدُّونَ
از ان مثل اعراض كنند و آواز بلند بردارند قولى در سبب نزول اين آيت آنست كه گفتند عيسى عليه السلام مخلوق است و معبود نصارى پس روا باشد كه الهه ما نيز مخلوق باشند يا شبه كردند كه چون رواست كه عيسى ابن اللّه باشد چرا نشايد كه ملائكه بنات اللّه باشند و اصح آنست كه بعد از نزول آيت
إِنَّكُمْ وَ ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ
ابن زبعرى گفت كه عيسى را بدون خداى مىپرستيدند هرگاه كه عيسى عليه السلام در آتش باشد ما و خدايان .
ما نيز در آتش باشيم مؤيد اين قول است آنچه فرمايد .