فَلَمَّا جاءَهُمْ بِآياتِنا
پس آن هنگام كه آورد موسى عليه السلام بديشان نشانهاى ما را چون عصا و يد بيضا و طمس و طوفان و امثال آن
إِذا هُمْ
همان وقت ايشان
مِنْها يَضْحَكُونَ
از ان مىخنديدند يعنى فسوس مىكردند و استهزاء مىنمودند در اوّل مشاهده بىتامل در ان
وَ ما نُرِيهِمْ
و نمىنموديم ما ايشان را
مِنْ آيَةٍ
هيچ نشان را
إِلَّا هِيَ
مگر آنكه او
أَكْبَرُ
بزرگتر بود
مِنْ أُخْتِها
از ان پيشين كه مثل و مانند او بود يعنى هر يك مختص بودند به نوعى از اعجاز كه به جهت آن خاصه مفصل بود بر ديگر مراد وصف همه است به بزرگى
وَ أَخَذْناهُمْ بِالْعَذابِ
و گرفتيم ايشان را به عذاب قحط و جراد و قمل و جز آن
لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ
شايد كه برگردند از كيش باطل و بازآيند بدين حق ايشان باز نهگشتند و چون عذاب معاينه ديدند در مقام استغاثه آمدند
وَ قالُوا
و گفتند با موسى عليه السلام
يا أَيُّهَا السَّاحِرُ
اى مرد جادو يعنى عامل كامل اين ندا از روى تعظيم بود چه سحر پيش ايشان علمى بزرگ بود و صفتى پسنديده يا معنى آنست كه اى مقدم در علم سحر و غالب بر تمام سحره يا همواره موسى عليه السلام را به اين نام مىخواندند - و درين وقت نيز بطريق عادت گفتند اى ساحر
ادْعُ لَنا
دعا كن از براى ما
رَبَّكَ
پروردگار خود را
بِما عَهِدَ
بهآنچه عهد كرده است يعنى به عهدى كه او را هست
عِنْدَكَ
نزديك تو و آن استجابت دعاى تست يعنى چون خداى تو هر دعا كه مىكنى مستجاب مىكند در كشف عذاب از ما او را بخوان
إِنَّنا لَمُهْتَدُونَ
به درستى كه ما راهيافتگانيم يعنى اگر عذاب از ما مندفع شود به تو ايمان آريم و راه يابيم
فَلَمَّا كَشَفْنا
پس آن هنگام كه ببرديم
عَنْهُمُ الْعَذابَ
از ايشان عذاب را به دعاى موسى عليه السلام
إِذا هُمْ يَنْكُثُونَ
همان زمان ايشان شكستند عهد را و فرعون از جابت دعاى موسى عليه السلام متردد شد كه مبادا كه مردم به دو بگروند پس همه قوم خود را جمع كرد و به غرفه بلندى برآمد
وَ نادى فِرْعَوْنُ
و ندا كرد فرعون بنفس خود
فِي قَوْمِهِ
در ميان قوم خود بعد از كشف عذاب از ايشان و از روى عظمت
قالَ يا قَوْمِ
گفت اى گروه من يعنى قبطيان
أَ لَيْسَ لِي
آيا نيست مرا باستفهام يعنى هست
مُلْكُ مِصْرَ
ملك مصر از سكندريه تا سرحد شام
وَ هذِهِ الْأَنْهارُ
و اين جويهاى آب نيل
تَجْرِي مِنْ تَحْتِي
مىرود از زير قصر من آب نيل به سيصد و شصت جوى منقسم بوده و چهار جوى بزرگ از ان نهر الملك نهر طولون و نهر دمياط و نهر تنيس در باغ او مىرفت و از زير قصرهاى او مىگذشت پس او بدين جوئيها فخر كرده گفت در بوستانهاى من مىرود
أَ فَلا تُبْصِرُونَ
آيا نمىبينيد شما عظمت و حشمت مرا و موسى ع اينها ندارد .