بَعْضَهُمْ
برخى از ايشان يعنى آدميان را
فَوْقَ بَعْضٍ
زبر بعضى
دَرَجاتٍ
درجها در روزى تا يكى توانگر است و ديگر درويش يا در حريت كه يكى آزاد است و ديگرى بنده يا در فضائل كه يكى فاضل است و ديگرى مفضول و در حقايق سلمى آورده كه تفاوت درجات باخلاق حسنه است خوى هر كس كه نيكوتر درجه او بلندتر و اين تفاوت براى آن پيدا كرديم
لِيَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ
تا فراگيرند بعضى آدميان
بَعْضاً
بعضى ديگر را
سُخْرِيًّا
كاركننده يعنى جمعى جمعى را كار فرمايند تا مهم آنان ساخته و معاش ايشان پرداخته گردد يكى بمال معاون ديگرى باشد و ديگرى باعمال مساعدت ديگرى نمايد تا اين صورت موجب انتظام امور دنيويه شود
وَ رَحْمَتُ رَبِّكَ
و بخشش پروردگار تو يعنى نبوت
خَيْرٌ
بهتر است
مِمَّا يَجْمَعُونَ
از آنچه كافران جمع مىكنند از حطام دنيا و آن را سبب بزرگى مىدانند
وَ لَوْ لا أَنْ يَكُونَ النَّاسُ
و اگرنه آنست كه گشتندى آدميان
أُمَّةً واحِدَةً
يك گروه مجتمع بر حرص يا بر اختيار دنيا بر آخرت
لَجَعَلْنا
هر آئينه مىگردانيديم
لِمَنْ يَكْفُرُ بِالرَّحْمنِ
براى آن كسى كه نمىگرود به خداى
لِبُيُوتِهِمْ
مر خانهاى ايشان را
سُقُفاً مِنْ فِضَّةٍ
سقفهاى از فضه
وَ مَعارِجَ
و نردبانها كه بدان
عَلَيْها
بر بام آن خانها
يَظْهَرُونَ
برآيند و خود را بنمايند
وَ لِبُيُوتِهِمْ
و مىساختيم مر خانهاى ايشان را
أَبْواباً
درها
وَ سُرُراً عَلَيْها
و تختها كه بر ان
يَتَّكِؤُنَ
تكيه كنند همه از نقره درين آيت اشارت است به حقارت دنيا يعنى دنيا را پيش من قدر و قيمتى نيست و اگرنه آن بودى كه مردم بطلب دنيا و جمع آن مشغول شدندى چه اكثر طباع مجبول است بر محبّت دنيا و بسبب آن از عبادت و فرمانبردارى بازايستاده ميل به طرف كفر و ناسپاسى كردندى و اگر نه من سقف خانها و نردبانها و درهاى خانها و تختهاى كافران را همه از نقره كردمى
وَ زُخْرُفاً
و با وجود اينها ايشان را طلا هم دادمى يا چنان كردمى كه اينها همه از طلا ساختندى
وَ إِنْ كُلُّ ذلِكَ
و نيست آنچه همه ياد كرده شد
لَمَّا مَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا
مگر برخوردارى و زندگانى اين سراى يعنى در صدد زوال و انتقال است
وَ الْآخِرَةُ
و نعمت آخرت و گفتهاند بهشت
عِنْدَ رَبِّكَ
نزديك پروردگار تو يعنى در حكم او
لِلْمُتَّقِينَ
مر پرهيزگاران را است كه از لوث شرك و دنس معاصى احتراز فرمودهاند يا از مستلذات فانى و متنعمات اين جهانى اجتناب نموده رباعى
هر كس كه رخ از متاع فانى برتافت * و اندر طلب دولت باقى بشتافت آنجا
كه كمال همتش بود رسيد * و آن چيز كه مقصود دلش بود بيافت .