وَ إِذا بُشِّرَ
و چون خبر داده شود
أَحَدُهُمْ
يكى از مشركان كه اسناد بنات به خداى كنند از بنى مليح
بِما ضَرَبَ
به آن چيزى كه مىسازد
لِلرَّحْمنِ مَثَلًا
براى خدائى بخشاينده شبيه و مانند يعنى دختران را كه آن را به حق اسناد مىكنند و فى الحقيقة آن وصف است مر خداى را به مثل و مانند چه ولد را لا بد است كه مماثل والد باشد پس ايشان دختران را براى خدا ضرب المثل مىسازند و چون يكى را خبر دهند كه ترا دخترى متولد شد
ظَلَّ وَجْهُهُ
گردد روى او
مُسْوَدًّا
سياه شده از غايت غم و اندوه
وَ هُوَ كَظِيمٌ
و او پر است از غم و كرب و فزع يعنى آن غم بدل فرومىخورد پس چون دختران را براى خود نمىپسنديد به خدا چون روا مىداريد
أَ وَ مَنْ يُنَشَّؤُا
آيا آنكه ببالد و بزرگ شود و حفص ينشؤا به صيغه مجهول خواند از ينشأ يعنى آيا كسى كه پرورده گردد
فِي الْحِلْيَةِ
در پيرايه يعنى به ناز پرورش يابد و او را قوّت حرب و ميداندارى نباشد
وَ هُوَ فِي الْخِصامِ
و او در وقت مجادله و سخنگزارى
غَيْرُ مُبِينٍ
غير آشكاراكننده حجّت باشد عرب را به شجاعت و فصاحت فخر بودى و در اغلب زنان ازين دو حليه عاطل مىباشند حق تعالى فرمود كه آيا كسى كه اين چنين باشد خدا او را به فرزندى مىگيرد و ديگر غايت جهل ايشان را بيان مىفرمايد
وَ جَعَلُوا الْمَلائِكَةَ
و نام نهادهاند فرشتگان را
الَّذِينَ هُمْ
آنان كه ايشانند
عِبادُ الرَّحْمنِ
بندگان خداى
إِناثاً
دختران يعنى ملائكه را كه مجاوران صوامع عبادت و ملازمان مجامع عبوديتاند دختران نام مىنهند
أَ شَهِدُوا
آيا حاضر بودهاند و ديدهاند
خَلْقَهُمْ
آفريدن مر خداى مر ايشان را مشاهده كرده باشند صفت انوثت در ايشان در معالم آورده كه حضرت رسول اللّه عليه الصلاة و السّلام از ايشان بپرسيد كه شما چه مىدانيد كه ملائكه اناثاند گفتند از پدران شنوديم و گواهى مىدهيم كه پدران ما دروغ نمىگويند حق سبحانه تعالى فرمود
سَتُكْتَبُ
زود باشد كه نوشته شود -
شَهادَتُهُمْ
گواهى ايشان
وَ يُسْئَلُونَ
و پرسيده شوند روز قيامت از ان
وَ قالُوا
و گفتند قوم بنو مليح از خزاعه
لَوْ شاءَ الرَّحْمنُ
اگر خواستى خدائى
ما عَبَدْناهُمْ
نمىپرستيديم ما ملائكه را اين بر سبيل مجادله مىگفتند نه از روى اعتقاد غلبه مشيت حق بر مشيت عباد كه از ايمان است لا جرم حق سبحانه فرمود كه
ما لَهُمْ
نيست ايشان را
بِذلِكَ
بدانچه مىگويند
مِنْ عِلْمٍ
هيچ دانشى يعنى اين سخن نه از روى دانش مىگويند بلكه مشيت را حجت مىسازند در تضييع فرمان الهى
إِنْ هُمْ
نيستند ايشان
إِلَّا يَخْرُصُونَ
مگر آنكه دروغ مىگويند و در وسيط آورده كه مدعاى ايشان آن بود كه خداى تقدير كرده است بر ما به پرستش ايشان و بديشان راضى شده پس ما را بدان عقوبت كرد ايشان دروغ مىگفتند زيرا كه حق سبحانه بكفر هيچ كافر راضى نيست
أَمْ آتَيْناهُمْ
نه چنين است كه ايشان مىگويند آيا داديم ايشان را
كِتاباً مِنْ قَبْلِهِ
كتابى پيش از قرآن كه ناطق بود بر صحت قول ايشان
فَهُمْ
پس ايشان
بِهِ
بدان كتاب
مُسْتَمْسِكُونَ
چنگورزندگانند و بدان احتجاج نمايندگان و مقرر است كه ما ايشان را كتابى ندادهايم پيش از قرآن تا حجتى و نقلى بيارند و بطريق عقلى نيز حجتى ندارند .