تخطي إلى المحتوى الرئيسي

القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى ) — صفحة 1101

مساهمون:

ص١١٠١
إِلَّا الَّذِي فَطَرَنِي
ليكن آن كس كه بيافريد مرا
فَإِنَّهُ سَيَهْدِينِ
پس به درستى كه او مرا ثابت دارد بر هدايت
وَ جَعَلَها
و ساخت ابراهيم ع كلمه توحيد را
كَلِمَةً باقِيَةً
كلمه پاينده
فِي عَقِبِهِ
در ذريت خود و ازين است كه هميشه در ميان اولاد خليل عليه السلام موحد بوده و كسى كه خلق را بتوحيد خوانده و گفته‌اند مراد از عقب ابراهيم عليه السلام آل محمد است صلى اللّه عليه و سلّم يا امت مرحومه و بعضى برآنند كه خدا كلمه توحيد را باقى گذاشت در نسل ابراهيم ع عليه السلام
لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ
تا شايد كه كافران از شرك بازگردند و بدين وى درآيند
بَلْ مَتَّعْتُ
بلكه برخوردارى دادم
هؤُلاءِ
اين گروه را از كفّار قريش كه معاصر حضرت پيغمبراند عليه الصلاة و السلام
وَ آباءَهُمْ
و پدران ايشان را بعمر دراز و نعمت بىاندازه
حَتَّى جاءَهُمُ الْحَقُّ
تا وقتى كه آمد بديشان سخن راست يعنى قرآن يا دين اسلام
وَ رَسُولٌ مُبِينٌ
و پيغمبرى ص آشكارا بدلائل و معجزات يا بيان‌كننده توحيد بحجج و آيات
وَ لَمَّا جاءَهُمُ الْحَقُّ
و آن هنگام كه آمد بديشان سخن راست و درست بايستى كه به شكرگزارى اين نعمت فرمانبردارى كردندى ايشان در انكار افزوده
قالُوا هذا
گفتند اين كه آورده يعنى قرآن
سِحْرٌ
جادوى است
وَ إِنَّا بِهِ
و به درستى كه ما بدان
كافِرُونَ
ناگرويدگانيم و باور نداريم كه آن من عند اللّه است
وَ قالُوا
و گفتند ديگر بار
لَوْ لا نُزِّلَ
چرا فرستاده نشد
هذَا الْقُرْآنُ
اين قرآن اگر از پيش خدا است
عَلى رَجُلٍ
بر مردى
مِنَ الْقَرْيَتَيْنِ
از يكى ازين دو ديه كه مكّه و طائف‌اند
عَظِيمٍ
مردى بزرگ كه صاحب مال و جاه بود از مكّه وليد بن مغيره يا عتبة بن ربيعه يا اخنس بن شريق و از طائف عروه ثقفى يا حبيب بن عمرو يا از كنانه عبد ياليل مدعاى كفّار آن بود كه رسالت منصبى بزرگ است بايستى كه به مردى بزرگ دادندى و بزرگى نزد ايشان منحصر بود بر جمع زخارف دنيوى و نفاذ امر و كثرت خيل و حشم و ندانستند كه رسالت رتبه عالى است و استحقاق تجلّى آن باشد بفضائل روحانيه و كمالات قدسيه و با اين همه اختصاص مىبايد به فضل خاص از حضرت واهب العطايا مصرعه تا دوست از ان ميان كرا مىخواهد لا جرم حق سبحانه در جواب ايشان فرمود كه
أَ هُمْ يَقْسِمُونَ
آيا ايشان بخش مىكنند
رَحْمَتَ رَبِّكَ
رحمت پروردگار ترا كه نبوت است يعنى آيا مفاتيح رسالت بدست تصرف ايشان است تا بر هر كه خواهند در رحمت بگشايند
نَحْنُ قَسَمْنا
ما بخش كرديم
بَيْنَهُمْ
ميان ايشان
مَعِيشَتَهُمْ
معيشت ايشان را يعنى آنچه زندگانى بدان كنند
فِي الْحَياةِ الدُّنْيا
در حياة دنيا و ايشان از تدبير و تغييران عاجزاند پس كجا در امر رسالت كه اعلى مراتب انسانيه است دخل مىنمايند
وَ رَفَعْنا
و برداشتيم ما .
القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى ) — صفحة 1101 | كتاب الله تبارك وتعالى / سيد محمد رضا جلالى نائين / شاه ولى الله محدث دهلوى / ملا حسين واعظ الكاشفى