تخطي إلى المحتوى الرئيسي

القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى ) — صفحة 1095

مساهمون:

ص١٠٩٥
أَوْ يُزَوِّجُهُمْ
يا جفت گرداند ايشان را
ذُكْراناً وَ إِناثاً
پسران و دختران يعنى هم پسر بخشد و هم دختر چون حضرت پيغمبر ما صلى اللّه عليه و سلّم اينجا مشيت باز بسته نيست چنانچه در دادن دختر تنها و پسر تنها زيرا كه آنجا كه دختر دهد شايد كه والدين را داعيه پسر باشد يا پسر دهد و ايشان را آرزوى دختر باشد پس به مشيت خود بازبست يعنى هرچه خواهم دهم اينجا كه از هر دو نوع داد پدر و مادر را مشيتى نماند كه نفى آن بايد كرد
وَ يَجْعَلُ مَنْ يَشاءُ
و مىگرداند هرك را خواهد
عَقِيماً
بىفرزند چون يحيى عليه السّلام
إِنَّهُ عَلِيمٌ
به درستى كه خداى دانا است به‌آنچه مىدهد
قَدِيرٌ
توانا است بر آنچه سازد دانائى او از جهل مقدس و مبرا و توانائى او از عجز منزه و معرا بيت
علم او بر طرف از شائبه جهل و فتور * قدرتش پاك ز آلايش نقصان و قصور
آورده‌اند كه يهود سيّد عالم عليه الصلاة و السلام را گفتند كه چرا خداى تو بىواسطه با تو سخن نمىگويد تا درو نگرى چنانچه با موسى عليه السلام سخن مىگفت و موسى عليه السلام او را مىديد - حضرت ص فرمود كه موسى عليه السلام سخن حق مىشنيد ولى او را نمىديد آيت آمد كه
وَ ما كانَ
و نيست و نشايد
لِبَشَرٍ
مر آدمى را
أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ
آنكه سخن گويد خداى با وى مواجهة در دنيا و آن‌كس او را بيند پس سخن گفتن خداى با بشر نبود
إِلَّا وَحْياً
مگر بوحى و آن كلامى است خفى كه بسرعت دريابند يا بطريق الهام يا بالقادر منام
أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ
يا سخن گويد با وى از وراى حجاب يعنى آدمى در حجاب بود چنانچه با موسى و ادريس عليهما السلام سخن گفت و در پس پرده حجاب نور بود در موضح آورده كه خداى تعالى با رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلّم سخن گفت از وراى حجابين يعنى حضرت رسالت‌پناه عليه الصلاة و السّلام در ميان دو حجاب بود كه سخن خداى تعالى شنيد حجابى از زر سرخ و حجابى از مرواريد سپيد و مسيرت ميان هر دو حجاب هفتادساله راه بود
أَوْ يُرْسِلَ رَسُولًا
يا خداى مىفرستد رسول را بر آن‌كس از ملائكه
فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ
پس وحى كند ملك مرسل بمرسل اليه به دستورى خداى تعالى
ما يَشاءُ
آنچه خواهد خداى تعالى
إِنَّهُ عَلِيٌّ
به درستى كه خداى تعالى برتر است از صفات مخلوق و غالب است در ايصال وحى
حَكِيمٌ
دانا است بتكلم با بشر از روى حكمت بر وجهى كه بايد
وَ كَذلِكَ
و همچنان‌كه وحى كرديم به پيغمبران پيش از تو
أَوْحَيْنا إِلَيْكَ
وحى كرديم بسوى تو
رُوحاً
قرآن را
مِنْ أَمْرِنا
بفرمان ما قرآن را روح گفت زيرا كه دلها به دو زنده گردد چنانچه بدنها بروح حيات يابد
ما كُنْتَ تَدْرِي
نبود تو كه بدانى قبل از وحى
مَا الْكِتابُ
چه چيز است قرآن يعنى چون قرآن منزل نبود ندانستى آن را يا نوشته ازل در سعادت و شقاوت ترا معلوم نبود
وَ لَا الْإِيمانُ
و ندانستى كه دعوت كردن بايمان يا به شرايع ايمان و بمعالم آن عالم نبودى يا نمىشناختى اهل ايمان را يعنى معلوم نداشتى كه كدام كس به تو ايمان آورد -
وَ لكِنْ جَعَلْناهُ
و ليكن گردانيديم ما كتاب ايمان را
نُوراً نَهْدِي بِهِ
روشنائى كه راه نمائيم بدان
مَنْ نَشاءُ
هرك را خواهيم
مِنْ عِبادِنا
از بندگان ما يعنى چون آن را قبول كنند بطريق دين راه يابند
وَ إِنَّكَ لَتَهْدِي
و به درستى كه تو بوحى ما مىخوانى مردمان را
إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ
به راه راست دعوت از تو عام است مر خلق و هدايت از من خاص است هرك را خواهم و صراط مستقيم دين اسلام است يا راهى كه طالب را به سرمنزل مقصود رساند .