فَاصْبِرْ
پس صبر كن اى محمد صلّى اللّه عليه و سلّم بر آزار كفار
إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ
به درستى كه وعده خداى تعالى به نصرت انبياء عليهم السلام و هلاكت اعداء
حَقٌّ
راست و درست است و خلاف بدان راه نيابد و استشهاد كن به حال موسى ع و فرعون
وَ اسْتَغْفِرْ
و طلب آمرزش نماى
لِذَنْبِكَ
براى تدارك آنچه واقع شده باشد از ترك اولى در وسيط آورده كه مقصود ازين امر آن است كه تا حضرت رسالتپناه صلّى اللّه عليه و سلّم تعبد نمايد خداى را به استغفار جهت مزيد درجه و تا سنتى شود بعد از او مر امت را و حضرت رسالتپناه صلّى اللّه عليه و سلّم هفتاد بار يا بيشتر هر روز استغفار مىفرمودند كه انى لاستغفر اللّه فى كل يوم سبعين مرة و در تبيان فرموده كه معنى آن است كه آمرزش طلب مر گناه امت را كه به حضرت تو اميدواراند نظم
گر لب گشائى از نكوئى * حرفى ز براى ما بگوى
يعنى كه به عذرخواهى ما * از حالت پرگناهى ما نزديك خدا كنى شفاعت
ما را برهانى از شناعت
وَ سَبِّحْ
و تسبيح گوئى
بِحَمْدِ رَبِّكَ
پيوسته به ستايش پروردگار خود
بِالْعَشِيِّ وَ الْإِبْكارِ
شبانگاه و بامداد يعنى بگوى سبحان اللّه و بحمده آوردهاند كه كفّار در باب نزول قرآن و بعث مجادله مىكردند كه قرآن سخن خداى نيست و بعث محال است حق سبحانه و تعالى اين آيت فرستاد كه
إِنَّ الَّذِينَ يُجادِلُونَ
به درستى آنان كه جدال مىكنند
فِي آياتِ اللَّهِ
در بطلان آيتهاى خداى تعالى و در دفع آن كوشند
بِغَيْرِ سُلْطانٍ أَتاهُمْ
بىحجتى كه آمده باشد ايشان را از آسمان يا دليلى كه داشته باشند از ادله عقليه
إِنْ فِي صُدُورِهِمْ
نيست در سينهاى ايشان
إِلَّا كِبْرٌ
مگر سركشى از سخن حق يا ارادت سرورى يا حكومت يا غبطتى موهوم كه
ما هُمْ
نيستند ايشان هرگز
بِبالِغِيهِ
رسنده بدان
فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ
پس پناه گير به خداى از شر ايشان
إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ
به درستى كه او شنوا است مرا قول ايشان را
الْبَصِيرُ
بينا است بافعال ايشان
لَخَلْقُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ
هر آئينه آفريدن آسمان و زمين
أَكْبَرُ
بزرگتر است نزد شما
مِنْ خَلْقِ النَّاسِ
از آفريدن آدميان پس آنكه قادر باشد بر خلق ارض و سما با وجود عظمت و بسطت آن اولا بىاصلى و ماده هر آئينه قادر باشد بر خلق انسان ثانيا از اصلى و ماده
وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ
و ليكن بيشتر مردمان
لا يَعْلَمُونَ
نمىدانند كه اين آفريدن آسانتر است بقول بعضى مفسران جدالكنندگان يهود بودند كه حضرت پيغمبر صلّى اللّه عليه و سلم را گفتند كه تو صاحب ما نيستى بلكه او ابو يوسف بن مسيح است يعنى دجال كه سلطنت او ببر و بحر فرارسد و جويهاى آب به او روان شوند و بادشاهى بما بازگردد و او آيتى است از آيتهاى خداى تعالى اين آيت نازل گردانيد كه
إِنَّ الَّذِينَ يُجادِلُونَ
آنان كه منازعت كنند در دجّال و او را آيتالله مىدانند در دلهاى ايشان كبر است يعنى هواى حكومت و سلطنت كه بدان نخواهند رسيد پس تو پناه گير به خداى از شر فتنه دجال و ديگرى گفتند جثه او اعظم است از جثّه آدميان حق سبحانه و تعالى فرمود كه آفريدن ارض و سما از آفريدن او بزرگتر است و بيشتر مردمان نمىدانند كه دجّال يكى است از مخلوقات من ببايد دانست كه او آدمى است از آدميان ديگر به قد بلند و جثه او بزرگتر است و يك چشم است كه ظهور او يكى از علامات قيامت خواهد بود و پيغمبر صلّى اللّه عليه و سلّم امارت ظهور وى بيان كرده است كه به مردم بسه سال پيش از ظهور وى بقحط و غلا مبتلا شوند سال اوّل آسمان از آنچه باريدى ثلثى بازگيرد و زمين از آنچه روئيدى ثلثى نگاه دارد سال دوم ثلاثين بازگيرند سال سوم نه از آسمان باران آيد و نه از زمين گياه روئيد پس دجّال بيرون آيد و با وى سحر و تمويه بسيار باشد و بيشتر خلق متابعت وى كنند الا من اعتصم باللّه و با وى بهشتى و دوزخى باشد .
و ديوان همراه دارد كه متمثل شوند به صورت آدميان پس يكى را گويد كه پدر و مادر ترا زنده كنم اقرار كنى به ربوبيت من گويد آرى فى الحال ديوان به صورت والدين او متشكل شوند و او را بگويند اى فرزند متابعت او كن كه آفريدگار تست القصه همه شهرها را بگيرد الا مكّه و مدينه كه آن را ملائكه پاسبانى كنند و چون كار بر مؤمنان به تنگ آيد حق سبحانه عيسى را على نبينا و عليه الصلاة و السلام از آسمان فرستد تا دجّال را بكشد و لشكر او كه اغلب يهود باشند به تمامى مستاصل گردند و شمه از نزول عيسى عليه السلام در سوره زخرف مذكور خواهد شد انشاءالله العزيز الحفيظ .