وَ قالُوا
و گويند صناديد قريش
ما لَنا
چيست ما را كه امروز
لا نَرى
نمىبينيم
رِجالًا كُنَّا نَعُدُّهُمْ
مردانى را كه بوديم ما كه مىشمرديم ايشان را در دنيا
مِنَ الْأَشْرارِ
از بدان و مردودان در موضح آورده كه چون كفار قريش در دوزخ نگرند و فقراى مسلمانان چون عمار و صهيب و خبّاب و بلال رض را نهبينند گويند
أَتَّخَذْناهُمْ
استفهام براى تقرير است يعنى آيا ما ايشان را فراگرفتيم
سِخْرِيًّا
مهزو بهم و با ايشان استهزا و سخريه كرديم ايشان را به دوزخ درنياوردهاند
أَمْ زاغَتْ
يا در آوردهاند و ميل كرده است
عَنْهُمُ الْأَبْصارُ
از ايشان چشمهاى ما يعنى نمىبينيم ايشان را در آثار آمده كه حق سبحانه و تعالى آن گروه فقراء را بر غرفات بهشت جلوه دهد تا كفار ببينند و حسرت ايشان بيفزايد
إِنَّ ذلِكَ
به درستى آنچه حكايت كرديم از دوزخيان
لَحَقٌّ
هر آئينه راست و درست است و آنست
تَخاصُمُ أَهْلِ النَّارِ
جنگ و جدال اهل نار و ماجراى ايشان
قُلْ
بگو اى محمد ص مشركان مكه را
إِنَّما أَنَا
جز اين نيست كه من
مُنْذِرٌ
بيمكننده و ترسانندهام از عذاب خداى عز و جلّ
وَ ما مِنْ إِلهٍ
و نيست هيچ خداى براى پرستش
إِلَّا اللَّهُ الْواحِدُ
مگر خداى عزّ و جلّ يگانه كه ذات او شركت قبول نكند و كثرت را به وحدت او راه نباشد
الْقَهَّارُ
قهركننده كه بناى آمال را بقواصف آجال درهم شكند يا شركت متوهم و كثرت بىاعتبار را كه فى نفس الامر وجود ندارد در نظر عارفان مضمحل و متلاشى سازد نظم
غيرتش غير در جهان نگذاشت * وحدتش رسم اين و آن برداشت
گم شود جمله ظلمت پندار * نزد انوار واحد قهار
رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ
آفريدگار آسمانها و زمينها
وَ ما بَيْنَهُمَا
و آنچه ميان ايشان است
الْعَزِيزُ
خداوندى كه غالب بود در عذاب كردن
الْغَفَّارُ
آمرزگارى كه باك ندارد از آمرزيدن
قُلْ هُوَ
بگو اى محمد ص آنچه گفتم مر شما را و بيم كردم از عقوبت روز قيامت
نَبَأٌ عَظِيمٌ
خبرى بزرگ است
أَنْتُمْ عَنْهُ مُعْرِضُونَ
شما از ان روىگردانيدگانيد از غايت غفلت يا نبوت من شانى بزرگ دارد و شما از ان اعراض مىنمائيد آخر در نگريد اگر من نبى نبودمى و وحى به من نيامدى
ما كانَ لِي
نبودى مرا
مِنْ عِلْمٍ
هيچ دانشى
بِالْمَلَإِ الْأَعْلى
به گروهى برتر يعنى ملائكه
إِذْ يَخْتَصِمُونَ
آنگاه كه گفت و شنود مىكردند در شان آدم عليه السلام
أَ تَجْعَلُ فِيها مَنْ يُفْسِدُ فِيها وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ قالَ إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ
پس بر نبوت من روشنتر ازين دليل نيست كه قصّه آدم و ملائكه عليهم السلام بيان مىكنم بر وجهى كه در كتب متقدمه مذكورست بىمطالعه كتابى و بىسماع از استادى
إِنْ يُوحى
وحى كرده نمىشود
إِلَيَّ
بسوى من
إِلَّا أَنَّما أَنَا
مگر آنكه جز اين نيست كه من
نَذِيرٌ مُبِينٌ
بيمكنندهام آشكارا يا هويداكننده موجبات عذاب را .