وَ إِنَّ لَهُ
و به درستى كه سليمان ع را است
عِنْدَنا
نزديك ما
لَزُلْفى
قربت بقبول طاعات او يا در آخرت از مقربان درگاه صمديت خواهد بود با وجود ملكى عظيم كه در دنيا داشت
وَ حُسْنَ مَآبٍ
و مر او راست نيكوئى بازگشت يعنى درجات جنات
وَ اذْكُرْ عَبْدَنا أَيُّوبَ
و ياد كن بنده ما ايوب ع را
إِذْ نادى
چون بخواند
رَبَّهُ
آفريدگار خود را
أَنِّي
بهآنكه مرا
مَسَّنِيَ الشَّيْطانُ بِنُصْبٍ
مس مىكند شيطان و مىرساند به من رنج
وَ عَذابٍ
و الم و آنچنان بود كه ابليس شماتت مىكرد مر ايوب را على نبينا و عليه السلام و سرزنش نمود كه چه كردى كه حق سبحانه و تعالى فواضل نعم از تو بازگرفت و شدائد الم بر تو گماشت و گفتهاند وسوسه مىكرد اتباع او را ، تا حدى كه او را از ديار خود بيرون كردند از خوف آنكه مرضش سرايت كند در ايشان و برخى از وجوه شكايت ايوب عليه السلام در سوره انبياء مذكور شد القصه حق سبحانه و تعالى دعاى او را اجابت فرمود و جبرئيل عليه السلام را نزد وى فرستاد و جبرئيل ع بيايد و مر او را گفت
ارْكُضْ بِرِجْلِكَ
بزن پاى خود را بر زمين ايوب ع بفرمان روح الامين پاى مبارك بر زمين زد و چشمه آب از تخت قدم از جوشيدن گرفت يكى گرم و يكى سرد و جبرئيل فرمود كه
هذا مُغْتَسَلٌ
اين چشمه آب گرم جاى غسل كردنست يا آبى است كه بدان غسل كنند و اين چشمه ديگر
بارِدٌ /
آبى سردست
وَ شَرابٌ
و آشاميدنى پس ايوب ع در ان چشمه حارّه غسل فرمود جميع امراض ظاهرى از وى محو شد و از ان چشمه سرد بياشاميد علل باطنى به تمام زائل گشت و گفتهاند چشمه يكى بود بوقت خوردن سرد مىبود و بوقت غسل كردن گرم
وَ وَهَبْنا لَهُ
و بخشيدم مر او را يعنى بوى عطا كرديم
أَهْلَهُ
كسان وى را يعنى فرزندان او را زنده كرديم
وَ مِثْلَهُمْ مَعَهُمْ
و مانند ايشان با ايشان تا اولاد او دو برابر آن شدند كه بودند
رَحْمَةً مِنَّا
از براى بخششى كه فائض شد از ما
وَ ذِكْرى
و براى پند گرفتن
لِأُولِي الْأَلْبابِ
مر خداوندان عقلها را تا در بلاها انتظار كشند بفرح و پناه به حق سبحانه و تعالى برند كه رحمت الهى فرج را بصبر بازبسته است اصبر فان الصبر مفتاح الفرح نظم
كليد صبر كسى را كه باشد اندر دست * هر آئينه در گنج مراد بگشايد
بشام تيره محنت بساز و صبر نماى * كه دم بدم سحر از پرده روى بنمايد
آوردهاند كه در زمان مرض ايوب ع على نبينا و عليه السلام زوجه او رحيمه نام به مهمى رفته بود و دير مانده ايوب عليه السلام سوگند خورد كه او را صد چوب زند تباشير صبح صحت از افق رحمت روى نمود ايوب عليه السلام به حالت تندرستى و جوانى باز آمد خواست تا سوگند خود راست گرداند خطاب رسيد
وَ خُذْ بِيَدِكَ
و بگير بدست خود
ضِغْثاً
دسته چوب از خرما يا از حشايش خشك شده كه بعدد صد باشد
فَاضْرِبْ بِهِ
پس بزن زوجه خود را بدان دسته گياه
وَ لا تَحْنَثْ
و حانث مشو در سوگند خود يعنى سوگند مشكن
إِنَّا وَجَدْناهُ
به درستى كه ما يافتيم ايوب ع را
صابِراً
شكيبا در آنچه در نفس و مال و ولد وى رسيد
نِعْمَ الْعَبْدُ
نيكوبنده است ايوب ع
إِنَّهُ أَوَّابٌ
به درستى كه او رجوعكننده است بدرگاه ما به كليه خود .