تخطي إلى المحتوى الرئيسي

القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى ) — صفحة 1019

مساهمون:

ص١٠١٩
وَ لَقَدْ فَتَنَّا سُلَيْمانَ
و به درستى كه ما آزموديم و در فتنه افگنديم سليمان ع را
وَ أَلْقَيْنا
و برانداختيم
عَلى كُرْسِيِّهِ
بر تخت او پسر او را
جَسَداً
جسد بىروح سليمان عليه السلام از آنچه كرده بود نادم شد كه پسر را به ابر سپرد و توكّل به خدا نكرد پشيمان شد
ثُمَّ أَنابَ
پس بازگشت به خداى عز و جلّ و بر عالميان ظاهر شد كه توكّل بر خداى عز و جلّ ببايد كرد و در لباب آورده كه سليمان ع بيمار شده به مرتبه كه از غايت ضعف بدن بىروح مىنمود و او را بر تخت مىنشاندند تا مهمات مملكت خلل نپذيرد پس بازگشت به صحت - و مشهور آنست كه به‌واسطه ترك ادبى انگشترى مملكت وى بدست صخره جنى افتاده و چهل روز بتخت سليمان ع نشست و باز آن خاتم بدست سليمان عليه السلام آمده به مملكت بازگشت و از روى نياز دعا اشتغال باز نمود
قالَ
گفت سليمان ع
رَبِّ اغْفِرْ لِي
اى پروردگار من بيامرز مرا در آنچه از من صادر شده
وَ هَبْ لِي
و ببخش مرا
مُلْكاً لا يَنْبَغِي
پادشاهى كه نسزد و نشايد
لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِي
مر يكى را پس از من تا چنين ملك معجزه من بود يا كسى از من سلب نتواند كرد چون صخره جنى در بحر فرمود كه مرا ملكى ده تا ديگرى طلب هوس آن نكند و در فتنه نيفتد چه در ملك بدان عظمت جز به قوت نبوت از فتنه ايمن نتواند بود
إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ
به درستى كه تو بخشنده و هر چه خواهى بهر كه خواهى دهى امام قشيرى رح فرمود كه سليمان عليه السلام ع بالهام الهى دانسته بود كه حضرت پيغمبر ما صلى اللّه عليه و سلّم را بملك دنيا التفات نخواهد بود به جهت آن بدين دعا جراءت نمود كه در جنب همّت او دنيا و ما فيها پر پشه نمىارزد و نمىسنجد بيت
عارفان هر چه ثباتى و بقائى نكند * گر همه ملك جهان است به هيچش نخرند
و ازين است كه صاحب فتوحات قدس سره آورده كه مراد سليمان ع آن بود كه گفت مرا ملكى بخش كه ظهور آن بالفعل كسى را نسزد چه بالقوه حضرت رسالت‌پناه عليه صلوات اللّه و سلامه را آن ملك حاصل بود چنانچه در صحيحين مذكورست كه حضرت رسالت‌پناه صلى اللّه عليه و سلّم فرمود كه از جن عفريتى ناگاه به من درآمد تا نماز بر من قطع كند خدايت تعالى مرا قوّت داد و ممكن كرد تا او را بگرفتم و خواستم كه بر ستونى از ستونهاى مسجد بندم تا شما درو نگريد پس ياد كردم و دعاى سليمان عليه السلام را رب هب لى ملكا لا ينبغى لاحد من بعدى او را رها كردم تا بىبهره و نااميد بازگشت
فَسَخَّرْنا
پس رام گردانيديم
لَهُ الرِّيحَ
مر سليمان ع را باد تا فرمان وى برد
تَجْرِي
برود
بِأَمْرِهِ
بفرمان او
رُخاءً
نرم و خوش
حَيْثُ أَصابَ
هرجا كه قصد كرده باشد
وَ الشَّياطِينَ
و مسخر كرديم مر او را ديوان
كُلَّ بَنَّاءٍ
هر يكى بناكننده تا براى وى عمارتها بسازند
وَ غَوَّاصٍ
و غوص نماينده در بحر تا به جهت وى استخراج جواهر كنند
وَ آخَرِينَ
و ديگر رام ساختيم مر او را ديوان ديگر
مُقَرَّنِينَ
با هم بسته
فِي الْأَصْفادِ
در بندهايى يعنى هر كدام از شياطين كه عمله بودند بصناع براى وى كار كردندى و جمعى ديگر كه متمرد بودندى دربند كشيدى تا ضرر به مردم نرسانند پس گفتيم او را
هذا
اين چنين ملكى كه به تو داديم
عَطاؤُنا
بخشش ماست به تو
فَامْنُنْ
پس منت نه بر هر كه خواهى و او را از ان محظوظ گردان
أَوْ أَمْسِكْ
يا بازدار عطاى خود را از هر كه خواهى
بِغَيْرِ حِسابٍ
بىحساب در منّ و امساك يعنى تصرف در ان مفوض بمشيت تو است و بدان محاسب نخواهى بود .
القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى ) — صفحة 1019 | كتاب الله تبارك وتعالى / سيد محمد رضا جلالى نائين / شاه ولى الله محدث دهلوى / ملا حسين واعظ الكاشفى