وَ هَلْ أَتاكَ
و آيا آمد به تو
نَبَأُ الْخَصْمِ
خبر آن دو گروه كه خصومت كردند و در تبيان آورده كه جبرئيل ع و ميكائيل ع در صورت دو خصم نزد داود عليه السلام آمدند و با هر يكى جمعى از ملائكه بودند و حضرت داود عليه السلام روزها را قسمت فرموده بود روزى عبادت كردى و روزى حكم فرمودى و روزى وعظ گفتى و روزى بمهمات خاصه خود اشتغال فرمودى روز عبادت به بالاخانه برآمدى و پاسبانان بر حوالى ايستاده مردم را از درآمدن بر وى منع كردندى ملائكه آن روز به صورت انسان به خانه داود عليه السلام آمدند و به عبادت خانه وى بالا رفتند چنانچه مىفرمايد
إِذْ تَسَوَّرُوا الْمِحْرابَ
ياد كن چون بالا رفتند بسوى غرفه وى
إِذْ دَخَلُوا
چون درآمدند
عَلى داوُدَ
بر داود عليه السلام و ايشان را ديد
فَفَزِعَ
بس بترسيد
مِنْهُمْ
از ايشان چه بىاجازت از بالاى غرفه درآمدند
قالُوا لا تَخَفْ
گفتند مترس اى داود
خَصْمانِ
ما دو گروهيم خصم يكديگر
بَغى بَعْضُنا
ستم كردند برخى از ما
عَلى بَعْضٍ
بر برخى ديگر
فَاحْكُمْ بَيْنَنا
پس حكم كن ميان ما
بِالْحَقِّ
به راستى
وَ لا تُشْطِطْ
و جور مكن در حكم خود
وَ اهْدِنا
و راه نماى ما را
إِلى سَواءِ الصِّراطِ
به راه ميانه كه آن عدل است و راستى داود عليه السلام فرمود كه سخن گوئيد يكى از ايشان اشارت به ديگرى كرده بداود گفت
إِنَّ هذا أَخِي
به درستى كه اين برادر من است در دين و صحبت
لَهُ تِسْعٌ وَ تِسْعُونَ نَعْجَةً
مر او را نود و نه ميش است
وَ لِيَ نَعْجَةٌ واحِدَةٌ
و مرا يك ميش و بس
فَقالَ
پس گفت
أَكْفِلْنِيها
آن را نصيب من گردان و تمليك من كن
وَ عَزَّنِي
و غلبه كرد بر من
فِي الْخِطابِ
در سخن گفتن و نگذاشت كه تعلل كنم در ان
قالَ
گفت داود كه اگر حال برين منوال است
لَقَدْ ظَلَمَكَ
به خداى عز و جلّ كه ستم كرده است بر تو
بِسُؤالِ نَعْجَتِكَ
به خواستن ميش تو و جمع كردن آن
إِلى نِعاجِهِ
با ميشهاى خود
وَ إِنَّ كَثِيراً
و به درستى كه بسيارى
مِنَ الْخُلَطاءِ
از شركاى كه مال بهم خلط مىكنند
لَيَبْغِي
هر آئينه ستم مىكنند
بَعْضُهُمْ عَلى بَعْضٍ
برخى از ايشان بر بعضى و زيادت از حق خود مىطلبند
إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا
مگر آنان كه گرويدند
وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ
و كردند عملهاى ستوده
وَ قَلِيلٌ ما هُمْ
و اندكىاند ايشان در ميان شركا و چون داود عليه السلام اين سخن بگفت ايشان برخاستند و از نظر او غائب شدند داود ع در تامل افتاد
وَ ظَنَّ داوُدُ
و گمان برد داود
أَنَّما فَتَنَّاهُ
آنكه ما او را امتحان كرديم بدين حكومت تا متنبه گردد .
فَاسْتَغْفَرَ
پس طلب آمرزش كرد
رَبَّهُ
پروردگار خود را
وَ خَرَّ راكِعاً
و بيفتاد بر روى در حالتى كه سجدهكننده بود
وَ أَنابَ
و بازگشت به خداى عز و جلّ اين سجده نزد امام اعظم رض سجده عزيمت است و مىگويد به تلاوت وى سجده بايد كرد در نماز و غير نماز و نزد امام شافعى رح از عزائم نيست و ازو امام احمد حنبل رض درين سجده دو روايتست - و اين سجده دهم است بقول امام اعظم رض و در فتوحات مكيه اين را سجده انابت گفته و فرمود كه يقال لها سجدة الشكر فى حضرة نور الانوار لان داود ع سجدها شكرا -