أَ جَعَلَ الْآلِهَةَ
آيا گردانيد محمد ص خدايان را
إِلهاً واحِداً
خداى يگانه و يكتا
إِنَّ هذا
به درستى كه يگانگى خداى
لَشَيْءٌ عُجابٌ
چيزيست نيك شگفت كه سه صد و شصت بت كه ما داريم كار يك شهر مكّه راست نمىتوانند كرد يك خداى كه محمد ص مىگويد كار تمام عالم چون تمام سازد
وَ انْطَلَقَ الْمَلَأُ
و بشتاب رفتند بزرگان قوم از خانه ابو طالب
مِنْهُمْ
از جماعت قريش يكديگر را مىگفتند
أَنِ امْشُوا
آنكه برويد
وَ اصْبِرُوا
و شكيبائى ورزيد
عَلى آلِهَتِكُمْ
بر پرستش خدايان خود
إِنَّ هذا
به درستى كه اين مخالفت محمد ص با ما
لَشَيْءٌ يُرادُ
چيزيست كه خواستهاند بما از حوادث زمان و از وقوع آن چاره نيست يا ترفع و استعلائى كه مدعاى محمد ص است چيزى است كه خواسته مىشود يعنى همه كس مىخواهند كه مرتفع و مستعلى باشند
ما سَمِعْنا بِهذا
نهشنودهايم اين كه او مىگويد از وحدانيت خداى عز و جلّ
فِي الْمِلَّةِ الْآخِرَةِ
در ملت بازپسين كه دريافتهايم پدران خود را بر آن يا در ملّت عيسى عليه السلام كه آخرين ملّتست چه ايشان بتثليث قائلاند نه بتوحيد
إِنْ هذا
نيست اين توحيد كه او مىگويد
إِلَّا اخْتِلاقٌ
مگر بافتنى از نزديك وى يعنى دروغى است كه خود مىبافد
أَ أُنْزِلَ عَلَيْهِ الذِّكْرُ
آيا فروفرستادهاند بر وى قرآن را
مِنْ بَيْنِنا
از ميان ما يعنى چرا از جماعت و مأوى مخصوص باشد بوحى و بزرگان قوم محروم باشند و ايشان اين سخن از روى حسد گفتند نه آنكه ايشان اعتقاد داشتند كه قرآن وحى حق است
بَلْ هُمْ
بلكه ايشان
فِي شَكٍّ
در گمانند
مِنْ ذِكْرِي
از وحى من
بَلْ لَمَّا يَذُوقُوا عَذابِ
بلكه نچشيدهاند عذاب مرا و چون بچشند شك ايشان زائل گردد و همه دانند كه هر چه پيغمبر من بطريق وحى ادا مىكرده همه حق بوده يعنى بوقت نزول عذاب بديشان دم تصديق خواهند زد و فائده نخواهد داد
أَمْ عِنْدَهُمْ
آيا نزديك ايشانست
خَزائِنُ رَحْمَةِ رَبِّكَ
خزانههاى رحمت پروردگار تو
الْعَزِيزِ
پروردگار غالب كه مغلوب نگردد
الْوَهَّابِ
بخشنده كه هر چه بخشد به مستحق آن بخشد يعنى مفاتيح نبوت بدست كافران و تصرف ايشان نيست تا ببعضى از صناديد خود دهند بلكه عطيه است از حضرت حق سبحانه و تعالى كه بفضل خود ارزانى دارد بهر كه خواهد نظم
چون ز حال مستحقان آگهى * هر چه خواهى هرك را خواهى دهى
ديگران را اين تصرف كى رواست * اختيار اين تصرفها تراست .