تخطي إلى المحتوى الرئيسي

القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى ) — صفحة 1014

مساهمون:

ص١٠١٤
أَمْ لَهُمْ
آيا مر ايشان راست
مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ
بادشاهى آسمانها و زمينها
وَ ما بَيْنَهُما
و آنچه ميان ايشان است و اگرچه ايشان مالك‌اند اين ملك را
فَلْيَرْتَقُوا
پس بايد كه بالا روند
فِي الْأَسْبابِ
در سببها كه بدان به آسمان مىروند در لباب آورده كه اسباب آنست كه ملائكه در وقت صعود بر فلك به اجنحه خود بر آن اعتماد نموده طيران مىكنند ملخص سخن آنست كه اگر كفّار را در ملك آسمان و زمين اختيارى و اقتدارى هست بايد كه بروند بر آسمان و قرار گيرند بر عرش و بتدبير امور عالم اشتغال كنند و وحى از هر كه خواهند بگردانند و بهر كه خواهند بدهند و اين سخن از غايت تهكم است
جُنْدٌ ما
ايشان لشكرىاند و چه لشكرى
هُنالِكَ
آنجا - اشارت است بمصارع ايشان در بدر
مَهْزُومٌ
لشكرى شكسته شده
مِنَ الْأَحْزابِ
از گروهها كه لشكر كشيده با رسول جنگ مىكرده‌اند يكى از دلائل اعجاز قرآن اينست كه خدا خبر داد پيغمبر خود را در مكّه كه عن‌قريب لشكر قريش مقتول و مهزوم خواهند شد و چنان شد
كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ
تكذيب كردند پيش از اهل مكه
قَوْمُ نُوحٍ
گروه نوح عليه السلام مر وى را
وَ عادٌ
و قوم عاد هود عليه السلام را
وَ فِرْعَوْنُ
و فرعون موسى عليه السلام
ذُو الْأَوْتادِ
خداوند ميخها صفت فرعون است و مراد ملك ثابت باشد تشبيه كرد ملك او را به خيمه كه اطنبه آن به اوتاد استحكام يابد و گويند مراد چهار ميخ است كه مؤمنان را بدان تعذيب مىنمود
وَ ثَمُودُ
و تكذيب كردند ثمود صالح عليه السلام را در نكت و عيون آورده‌اند كه تكذيب قوم صالح ع مر او را در وقت دعوت ثانى بوده چه اوّل كه صالح عليه السلام قوم را دعوت فرمود همه ايمان آوردند و چون وى وفات كرد مرتد گشتند حق سبحانه تعالى باز او را زنده گردانيده بر ايشان فرستاد و درين نوبت او را نشناختند و برهان طلبيدند و اخراج ناقه واقع شد بعضى ايمان آوردند و جمعى تكذيب نمودند و بسبب عقر ناقه همه هلاك شدند
وَ قَوْمُ لُوطٍ
و گروه لوط عليه السلام مر او را
وَ أَصْحابُ الْأَيْكَةِ
و اهل بيشه شعيب عليه السلام را
أُولئِكَ الْأَحْزابُ
آن گروهند حزبهاى مكذبان و جند مهزوم قريش نيز از ايشان خواهند شد
إِنْ كُلٌّ
نبودند هيچ يك از ايشان
إِلَّا كَذَّبَ الرُّسُلَ
مگر آنكه تكذيب كردند فرستادگان را
فَحَقَّ عِقابِ
پس سزاوار شد عقوبت من بر ايشان و فرود آمد عذاب من بر ايشان
وَ ما يَنْظُرُ
و نمىنگرند و انتظار نمىبرند
هؤُلاءِ
اين گروه از قوم تو
إِلَّا صَيْحَةً واحِدَةً
مگر يك صيحه را كه نفخه اولى است و همه بدان بميرند
ما لَها
نيست آن صيحه را
مِنْ فَواقٍ
هيچ رجوعى يعنى كس نتواند كه آن را رد كند و بازگرداند
وَ قالُوا رَبَّنا
و گفتند معاندان قريش نضر بن حارث و احزاب او كه اى پروردگار ما
عَجِّلْ لَنا قِطَّنا
بشتاب بده بهره ما را از عذابى كه محمد ص ما را بدان وعيد مىكند يا از روى تعجيل ده ما را صحيفه اعمال ما تا در ان نگريم
قَبْلَ يَوْمِ الْحِسابِ
پيش از روزشمار اين استعجال از روى استهزاء مىكردند و خاطر عاطر حضرت رسالت‌پناه صلى اللّه عليه و سلّم ملول مىشد حضرت عزت جل و علا فرمود كه .