اصْبِرْ
شكيبائى كن
عَلى ما يَقُولُونَ
بر آنچه ايشان مىگويند اين حكم به آيت السيف منسوخ است
وَ اذْكُرْ عَبْدَنا داوُدَ
و ياد كن بنده ما داود عليه السلام را
ذَا الْأَيْدِ
خداوند قوت در دين يا در حرب يا در مملكتدارى و گفتهاند در عبادت چه همه شبها به طاعت مىگذرانيد و روزى روزه مىداشت و روزى افطار مىكرد
إِنَّهُ أَوَّابٌ
به درستى كه او بازگردانيده بود بما
إِنَّا سَخَّرْنَا الْجِبالَ
به درستى كه ما رام گردانيديم كوهها را با داود عليه السلام تا هرجا كه مىخواست مىرفتند
مَعَهُ يُسَبِّحْنَ
با او تسبيح مىكردند
بِالْعَشِيِّ
شبانگاه
وَ الْإِشْراقِ
و بوقت برآمدن آفتاب ، صاحب كشف الاسرار رح فرمود كه تسبيح كوهها و سنگها اگرچه بر عقلا پوشيده است از قدرت حق سبحانه بديع و بعيد نيست و تسبيح حصا در دست مصطفى صلى اللّه عليه و سلّم از شواهد قدرت است يكى از اوليا سنگى را ديد كه بسان قطرات باران آب ازو مىچكيد ساعتى توقف نموده به تأمل در ان نگريست سنگ با وى به سخن درآمد كه اى ولى خدا چندين سال است كه خداى تعالى مرا آفريده و از هيم سياست او اشك حسرت مىريزم آن ولى خدا مناجات كرد كه خدايا اين سنگ را ايمن گردان دعاى او بعز اجابت پيوست و مژده امان بدان سنگ در رسيد و آن ولى بعد از مدتى همانجا رسيد و همان سنگ را ديد كه بيشتر از نوبت اوّل قطرهها مىريخت فرمود كه اى سنگ چون ايمن شدى اين گريه از بهر چيست جواب داد كه نوبت اوّل قطرها كه مىگريستم از خوف عقوبت و حالا مىگريم از شادى امن و سلامت ما را برين درگاه جز گريستن كارى نيست شيخ الاسلام قدس سره فرمود بيت
سر گريه داريم دور و دراز * ندانم ز حسرت بود يا ز ناز
از سنگ گريه بين و مگو كان ترشح است * وز كوه ناله دان و مپندار كان صدست
وَ الطَّيْرَ
و مسخر كرديم مر او را مرغان
مَحْشُورَةً
جمع كرده شده نزد وى وصف زده و بالاى سر او
كُلٌّ لَهُ
هر يك از كوهها و مرغان مر داود عليه السلام را
أَوَّابٌ
مطيع بودند يا بازگرداننده آواز خود را با وى به تسبيح
وَ شَدَدْنا
و محكم كرديم ما
مُلْكَهُ
بادشاهى وى را به دعاى مظلومان يا به وزراى نصيحتكنندگان يا به كوتاه كردن دست ظلمه از رعيت يا به القاى رعب وى در دل اعادى يا به بافتن زره و ساختن آلات حرب يا به بسيارى لشكر يا به كثرت پاسبانان چه در هر شب سى و شش هزار مرد پاس خانه وى مىداشتند امام ابو الليث رح فرمود كه استحكام ملك بدان بود و حق سبحانه و تعالى از آسمان سلسله فرستاد و آن سلسله بالاى محكمه داود عليه السلام بايستاد و از خصمين هر كدام بر حق بودندى دست ايشان به سلسله رسيدى و آن ديگر بر اخذ آن قادر نبودى
وَ آتَيْناهُ الْحِكْمَةَ
و داديم داود را حكمت يعنى تمام علم و كمال عمل
وَ فَصْلَ الْخِطابِ
و كلام پاكيزه كه مخاطب مقصود خود را بىشبه از ان دريافتى يا سخن ميانه جامع مقصود خالى از اكثار بىاشباع ممل و اختصار مخل مرتضى على كرم اللّه وجهه فصل الخطاب را چنين تفسير كرده البينة على المدعى و اليمين على من انكر و به حقيقت كلام خصوم بدين حكم منفصل و منقطع مىشود و ببايد دانست كه در قصّه داود على نبينا و عليه السّلام و تزويج زن اوريا اختلاف بسيارست و بعضى از مفسران اين قصّه را بر وجهى ايراد كردهاند كه شرع و عقل در قبول آن ابا مىكند و آنچه به صحت اقرب مىنمايد آن است كه اوريا زنى را خطبه كرده بود و نزديك به آن رسيده كه با وى عقد كند اولياى زن را با وى خرخشه افتاده بوى ندادند و داود عليه السلام جهت خود خطبه فرمود او را نود و نه زن بود او را نيز بخواست در زاد المسير آورده است كه عتاب الهى با وى آن بود كه بعد از خطبه اوريا او را خطبه كرد و صورت معاتبه در قرآن بر اين وجه است كه .