تخطي إلى المحتوى الرئيسي

القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى ) — صفحة 1004

مساهمون:

ص١٠٠٤
فَلَمَّا بَلَغَ
پس چون برسد ابراهيم ع
مَعَهُ
با پسر خود
السَّعْيَ
بموضع سعى يعنى ميان صفا و مروه و گفته‌اند مراد مشى است به كوه
قالَ
گفت ابراهيم ع
يا بُنَيَّ
اى پسرك من تصغير براى ترحم و شفقت است
إِنِّي أَرى
به درستى كه من مىبينم پيوسته
فِي الْمَنامِ
در خواب
أَنِّي أَذْبَحُكَ
آنكه من ترا ذبح مىكنم يعنى پياپى مىبينم در خواب كه فرزند را ذبح كن
فَانْظُرْ ما ذا تَرى
پس درنگر كه درين كار چه چيز مىبينى و رأى تو چه تقاضا مىكند
قالَ
گفت اسماعيل عليه السلام
يا أَبَتِ افْعَلْ
اى پدر من بكن
ما تُؤْمَرُ
آنچه فرموده شده بدانچه خواب انبياء ع وحى است
سَتَجِدُنِي
زود باشد كه بيابى مرا
إِنْ شاءَ اللَّهُ
اگر خواهد خداى تعالى
مِنَ الصَّابِرِينَ
از صبركنندگان به ذبح يا بر حكم قضا
فَلَمَّا أَسْلَما
پس آن هنگام كه گردن نهاد حكم خداى را ابراهيم عليه السلام به فداى پسر خود و اسماعيل عليه السلام رضا داد بقربان شدن خود واقع شد آنچه واقع شد
وَ تَلَّهُ
و بيفگند ابراهيم ع مر پسر را
لِلْجَبِينِ
بر پيشانى يعنى پيشانى او را بر زمين نهاد بالتماس او در معالم آورده كه چون ابراهيم عليه السلام قصد ذبح اسماعيل عليه السلام فرمود اسماعيل ع سه وصيّت كرد اوّل گفت اى پدر دست و پاى من محكم بربند تا اضطراب نكنم چه وقت اضطراب نشايد كه جامه مبارك تو خون‌آلوده گردد و من بدين بىادبى عاصى و بدنام شوم و مرا در ان حضرت خسارت باشد بيت
اگر خونم بريزى غم ندارم زان همىترسم * كه ناگه دامن پاكت شود از خونم آلوده
ديگر چون به خانه باز روى سلام من بمادر دل‌فگار من برسان و پيراهن مرا به دو ده تا او را به آن تسلّى باشد سوم روى مرا به خاك نه تا بوقت تيغ راندن نظرت به من نيفتد و سلسله مهر پدرى در حركت نيايد مبادا كه در امر الهى تاخير و تقصير رود ابراهيم عليه السلام بدل قوىدست و پاى پسر بربست و كارد بر حلق وى نهاد حق سبحانه صفحه از مس به شكل حلقه در حلق اسماعيل ع پديد آورد تا كارد را از بريدن بازداشت و گفته‌اند حلق او مىبريد و باز درست مىشد پس حق سبحانه مىفرمايد كه ما عمل ابراهيم ع را پسنديديم و او حكم ما را بجا آورد
وَ نادَيْناهُ
و ندا كرديم ما او را
أَنْ يا إِبْراهِيمُ
آنكه اى ابراهيم ع
قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْيا
به درستى كه راست كردى خواب خود را در وسيط آورده كه او در خواب ديده بود كه پسر را مىكشت اما اثر خون نديده بود در بيدارى نيز همان صورت سمت وقوع يافت
إِنَّا
به درستى كه ما
كَذلِكَ
همچنين تفرج بعد از شدّت
نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ
جزا مىدهيم نيكوكاران را
إِنَّ هذا
به درستى كه اين كار
لَهُوَ الْبَلاءُ الْمُبِينُ
هر آئينه آزمايشى است روشن كه به آن مخلص از غير او متميز گردد
وَ فَدَيْناهُ
و فدا داديم اسماعيل را
بِذِبْحٍ عَظِيمٍ
به كبشى بزرگ يعنى فربه و آن كبش شاخ‌دار بوده كه چهل سال در مراتع بهشت چرا نموده و گويند اين آن كبش بوده كه هابيل او را قربان كرده بود و خداى تعالى از وى پذيرفت يا گوسپندى بود كه از جبل شير فرود آمده بود پس نزد ابراهيم بايستاد و اشهر آن است كه جبرئيل ع از آسمان فرود آورد و قصّه قربانى با توابع و لواحق آن به شرحى لائق بسطى موافق در جواهر التفسير مذكورست
وَ تَرَكْنا
و باقى گذاشتيم
عَلَيْهِ
بر ابراهيم ع ثناى نيكو
فِي الْآخِرِينَ
در ميان پسينيان يعنى امت محمد ص يا آن را باقى گردانيديم كه مردمان مىگويند .