إِنَّهُ
به درستى كه الياس عليه السلام
مِنْ عِبادِنَا الْمُؤْمِنِينَ
از بندگان گرويدگان ما است ايمان اسمى است جامع مر جميع كمالات صورى و معنوى را و نام بندگى تشريفى است خاص براى اهل اختصاص نظم
اگر بنده خويش خوانى مرا * به از مملكت جاودانى مرا
شهانى كه با تخت فرخندهاند * همه بندگان ترا بندهاند
وَ إِنَّ لُوطاً لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ
و به درستى كه لوط بن هاران از پيغمبران فرستاده شده است
إِذْ نَجَّيْناهُ
ياد كن چون نجات داديم او را
وَ أَهْلَهُ أَجْمَعِينَ
و اهل بيت او را همه
إِلَّا عَجُوزاً
مگر پيرهزنى كه زن او بوده چه او قرار گرفت
فِي الْغابِرِينَ
در بازماندگان به عذاب زيرا كه او كافره بود و با لوط عليه السلام همراهى نكرد
ثُمَّ دَمَّرْنَا الْآخَرِينَ
پس هلاك كرديم ديگران را از قوم وى و ديار ايشان را زير و زبر ساختيم
وَ إِنَّكُمْ لَتَمُرُّونَ
و به درستى كه شما اى گروه قريش مىگذريد
عَلَيْهِمْ
بر منازل ايشان وقتى كه به تجارت شام مىرويد
مُصْبِحِينَ
در حالتى كه داخليد در صباح
وَ بِاللَّيْلِ
و به شب يعنى بر منازل ايشان گذر داريد روز و شب
أَ فَلا تَعْقِلُونَ
آيا تعقل نمىكنيد و انديشه نمىنمائيد كه عاقبت مكذبان جز به هلاكت نمىكشد
وَ إِنَّ يُونُسَ
و به درستى كه يونس بن متى
لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ
از جمله فرستادگان است حق سبحانه او را با اهل نينوى از بلاد موصل فرستاد چنانچه در سوره يونس گذشت قوم تكذيب وى كردند و او عذاب طلبيد و از ميان قوم بيرون رفت و بعد از ظهور اثر عذاب قوم يونس عليه السلام ايمان آوردند و عذاب مرتفع شد و يونس عليه السلام ازين حال خبر يافت و او قوم را وعده عذاب داده بود كه عذاب بشما فرود آيد پس از انديشه آنكه مردم او را بكذب نسبت دهند روى بجانب دريا نهاد
إِذْ أَبَقَ
ياد كن آن را كه گريخت يونس عليه السلام از قوم خود
إِلَى الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ
بسوى كشتى كه مملو بود از مردم و متاع آوردهاند كه چون يونس عليه السلام به كنار دريا رسيد قومى از تجار كشتى بر آب افگنده در دريا سوار مىشدند يونس عليه السلام به ايشان بكشتى درآمد چون كشتى به ميان آب رسيد بايستاد ملاحان گفتند بنده گريخته درين كشتى هست كه كشتى نمىرود يونس عليه السلام فرموده كه بنده گريخته منم اهل كشتى گفتند حاشا كه تو بنده باشى سيماى آزاد مردى و صلاحيت جوانمردى از بشره تو لايح است يونس عليه السلام مبالغه كرد كه گريخته منم و داب آن قوم چنان بود كه بنده گريخته را در دريا مىانداختند تا كشتى روان مىشد چون يونس عليه السلام در ان باب سخن به سرحد اطناب رسانيد و آن قوم نمىشنيدند فرمود كه قرعه زنيم
فَساهَمَ
پس قرعه زدند با اهل كشتى سه نوبت
فَكانَ مِنَ الْمُدْحَضِينَ
پس گشت يونس ع از مدحضان يعنى هر سه بار قرعه بنام وى برآمد اهل كشتى او را برداشته قصد كردند كه او را به دريا افگنند حق سبحانه وحى فرستاد به ماهى كه در آخر درياها بودى تا پيش كشتى آمد و دهن باز كرد ملاحان او را به طرفى ديگر بردند آنجا ماهى پديد آمد يونس عليه السلام گليم در سر كشيده خود را در بحر افگند .