فَراغَ
پس پنهان درآمد
عَلَيْهِمْ
بر ايشان و بزد بتان را
ضَرْباً بِالْيَمِينِ
زدنى به قوت تمام يا بدست راست يا بسبب سوگند كه خورده بود و فرموده تاللّه لاكيدن اصنامكم القصه ابراهيم عليه السلام بتان را پاره پاره كرد چنانچه در سوره انبياء ع گذشت نمروديان از عيدگاه به بتخانه آمدند صورت حال مشاهده كردند دانستند كه كار ابراهيم ع است
فَأَقْبَلُوا إِلَيْهِ
پس روى آوردند بسوى ابراهيم عليه السلام
يَزِفُّونَ
شتاب مىكردند در گرفتن او و او را گرفته نزد نمرود آوردند بعد از مباحثه بسيار كه شمه از ان ذكر بافته
قالَ
گفت ابراهيم عليه السلام
أَ تَعْبُدُونَ
آيا مىپرستيد
ما تَنْحِتُونَ
آنچه مىتراشيد از سنگ و چوب بدست خود
وَ اللَّهُ خَلَقَكُمْ وَ ما تَعْمَلُونَ
و خداى تعالى آفريده است شما را و آنچه شما مىكنيد به دستهاى خود درين آيت دليل است بر آنكه بندگان و افعال بندگان همه مخلوق حضرت پروردگار است چون ابراهيم عليه السلام ايشان را الزام داد
قالُوا ابْنُوا
گفتند نمروديان و خواص او كه بنا كنيد
لَهُ
براى سوختن ابراهيم
بُنْياناً
بنائى و از هيزم پر ساخته آتش در ان زنيد
فَأَلْقُوهُ
پس درافكنيد او را
فِي الْجَحِيمِ
در آتش سوزان
فَأَرادُوا
پس خواستند نمروديان
بِهِ
بابراهيم عليه السلام
كَيْداً
و ستانى و فتنه كه او را بسوزانند
فَجَعَلْناهُمُ الْأَسْفَلِينَ
پس گردانيديم ايشان را زيرتر و خوارتر چه آتش ايشان بر وى گلستانى ساختيم و آن برهانى روشن بود بر حقيت او و بطلان ايشان
وَ قالَ
و گفت ابراهيم عليه السلام چون از آتش به سلامت بيرون آمد
إِنِّي
به درستى كه من
ذاهِبٌ
روندهام
إِلى رَبِّي
به جائى كه پروردگار من فرموده است يعنى زمين شام
سَيَهْدِينِ
زود باشد كه راه نمايد مرا به مقصد من يا بمصالح دنيا و آخرت پس ابراهيم عليه السلام روى بشام نهاد و در ان راهها جر بدست ساره خاتون رض افتاده و او آن را بابراهيم عليه السلام بخشيد و چون هاجر ملك يمين او شد دعا كرد كه
رَبِّ هَبْ لِي
اى پروردگار من ببخش مرا فرزندى
مِنَ الصَّالِحِينَ
از شايستگان و ستودگان كه معين من باشد بر طاعت و مونس من بود در غربت
فَبَشَّرْناهُ
پس مژده داديم او را
بِغُلامٍ حَلِيمٍ
به فرزندى بردبار يعنى چون ببلوغ رسد حليم بود پس خدا اسماعيل عليه السلام را از هاجر بوى ارزانى داشت و به حكم سبحانى از زمين شام هاجر و پسر او را به مكه آورد و اسماعيل عليه السلام آنجا نشو و نما يافت وقتى كه ابراهيم عليه السلام از شام بديدن پسر آمده بود سه شب متوالى در واقعه ديد كه فرزند خود را قربان كن روز عيد نحر بود كه ابراهيم عليه السلام اسماعيل را همراه داشته روى به منا نهاد .