إِلَّا مَوْتَتَنَا الْأُولى
مگر مردن نخستين در دنيا
وَ ما نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ
و نيستيم ما از عذابكردهشدگان فرشتگان گويند بلى هرگز نميريد و معذب نمىشويد گويد يهودا
إِنَّ هذا
به درستى كه اين نعمت خلود و ايمنى از عذاب
لَهُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ
هر آئينه اوست رستگارى بزرگ
لِمِثْلِ هذا
از براى مثل اين نعمتها
فَلْيَعْمَلِ الْعامِلُونَ
پس بايد كه عمل كنند عملكنندگان نه براى مال و جاه دنيا كه بشرف زوال است و در صدد انتقال رباعى
گر بار كشى بار نگارى بارى * ور كار كنى براى يارى بارى
ور روى به خاك راه خواهى ماليد * بر خاك راه طرفه سوارى
بارى آنكه حق سبحانه و تعالى مىگويد
أَ ذلِكَ
آيا آنچه مذكور شد از نعم بهشتيان
خَيْرٌ
بهتر است
نُزُلًا
از روى نزل و پيشكش و ما حضر
أَمْ شَجَرَةُ الزَّقُّومِ
يا درخت زقوم و آن درختى است در ولايت تهامه كه برگهاى خرد دارد و ميوه او منتن و تلخ بود و حق سبحانه و تعالى درختى را كه ميوه آن نزل دوزخيان باشد و به اكراه بديشان خورانند بدين اسم مسمى كرد و فرمود كه
إِنَّا جَعَلْناها
به درستى كه ما گردانيديم درخت زقوم را
فِتْنَةً
محنت و عذاب
لِلظَّالِمِينَ
مر ستمكاران را در آخرت يا ابتلا و امتحان مر ايشان را در دنيا چه ايشان بعد از آنكه شنودند كه زقوم درختى است در دوزخ گفتند اين چگونه تواند بود و حال آنكه آتش آهن را مىگدازد و نرم مىسازد و ندانستند كه آنكه قادرست بر خلق حيوانات آتشى چون سمندر توانا است بر آفريدن شجر در آتش و حفظ آن از احراق و در معالم آورده كه ابن الزبعرى صناديد قريش را گفت محمد صلى اللّه عليه و سلّم مىترساند ما را به زقوم و آن بلغت بربر و افريقيه مسكه و خرما را گويند ابو جهل برخاست و اكابر عرب را به خانه آورد و كنيزك خود را گفت زقينا يعنى زقوم ده ما را كنيزك زبده و خرما آورد أبو جهل گفت بخوريد كه اين زقومى است كه محمد ص ما را بدان وعيد مىكند حق سبحانه آيت فرستاد كه زقوم آن نيست كه ايشان گمان مىبرند
إِنَّها شَجَرَةٌ تَخْرُجُ فِي أَصْلِ الْجَحِيمِ
به درستى كه آن درختى است كه بيرون مىآيد در قعر دوزخ و شاخهاى آن بلند شده بسائر دركات مىرسد
طَلْعُها
خوشه آن درخت
كَأَنَّهُ
گويا كه او
رُؤُسُ الشَّياطِينِ
سرهاى ديوان است يعنى در زشتى و هولناكى و گويند شياطين مارهاى قبيح پرهول است و گويند سنگهاى سياه بوده در حوالى مكه كه رءوس الشياطين مىگفتند
فَإِنَّهُمْ
پس بتحقيق كه دوزخيان
لَآكِلُونَ مِنْها
هر آئينه مىخورند از آن درخت زقوم
فَمالِؤُنَ مِنْهَا الْبُطُونَ
پس پركنندهاند از ان شكمها از غايت جوع يا بخورانند ايشان را به اكراه
ثُمَّ إِنَّ لَهُمْ
پس به درستى كه مر دوزخيان را
عَلَيْها
بر خوردن آن
لَشَوْباً مِنْ حَمِيمٍ
آميختنى است از آب گرم چنان آبى كه امعا را پاره پاره كند يعنى چون زقوم را بخورند آب گرم بر بالاى آن بديشان دهند تا با زقوم آميخته گردد .