بدون نصى و مستمسكى نمايد ، و باز محض تمناى لسانى سماع نص كند ، او را متورع ناميدن ، كار اهل سنت است ، و عقلا مىدانند كه آن كس اصلا ورع و تقوى ندارد ، و تابع شهوات و مسرع به سوى مهالك و محرمات است .
پنجم : آنكه هرگاه ابوبكر متردد بود در حقيّت انصار ، و قاطع بر عدم حقيّت ايشان نبود ، لازم آمد كه روز سقيفه كه حديث : « الائمة من قريش » ذكر كرده بود ، نزد او صحيح نبود ، و به امر غير صحيح دفع انصار كرده ، چه حديث : « الائمة من قريش » صريح است ، در آنكه انصار را در خلافت حقى نيست ، پس اگر اين حديث نزد ابوبكر صحيح مىبود ، در عدم حقيت انصار شك نمىكرد ، و هرگاه شك كرد معلوم شد كه ابوبكر به حديث غير صحيح انصار را دفع كرده .
و آنچه فضل بن روزبهان به انكار يقينيات و مسلمات خويش پرداخته مىفرمايد :
فأمّا حديث : « الائمة من قريش » ، فلم يروه أبو بكر ، بل رواه غيره من الصحابة ، وكان هو لا يعتمد على خبر الواحد . ( 1 ) انتهى .
پس بطلان آن بر كسى كه ادنى ممارستى به حديث دارد مخفى نيست .
ولى الله در “ ازالة الخفا “ مىگويد :
اما آنكه قرشيت شرط خلافت اختياريه است - وليس الكلام في الخلافة
هامش
1 . [ الف ] در جواب مطاعن ابى بكر . [ احقاق الحق : 221 ] .