جليل ، و دفع انصار به چه وجه نمود ؟ ! و مستمسك اجتهاد او در اين باب چه بود ؟ ! آخر براى اجتهاد مستمسكى هم ضرور است يا نه ؟ محض شهوات نفسانى و وساوس ظلمانى را اجتهاد نام مىگذارند ؟ !
بالجمله ; نزد ابوبكر در باب خلافت نص خود نبود ، و قياس و رأى ‹ 343 › را در امثال اين امور گنجايش نيست ، و به اعتراف عمر عاملين به رأى از ضالين و مضلين اند .
و مع هذا كدام قياس مقتضى اين است كه خليفه بعد پيغمبر [ ( صلى الله عليه وآله و سلم ) ] ، سواى ابوبكر ، ديگرى نباشد ؟
و اجماع هنوز خود متحقق نبود .
سوم : آنكه آنچه گفته كه : اجتهاد ابى بكر موافق نص بر آمد ، پس اين دليل كمال علم او باشد .
به غايت غريب است كه اتباع ابى بكر نصوص خلافت او را بدانند ، و خود ابوبكر از آن نصوص جاهل باشد ، با آنكه او احوج بود به آن نصوص ، آخر بيان بايد كرد كه آن نص كدام است كه اجتهاد ابى بكر مطابق آن بر آمد ؟ !
چهارم : آنكه آنچه فرموده كه : تمناى ابوبكر سماع نص را از غايت تورع او بود .
افحش از جميع منقولات اوست ، كسى كه مرتكب اقتحام مهالك شود ، و اختيار امرى - كه بى استحقاق ، اختيارش موجب كفر و سلب ايمان است ! -
تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي ) — صفحة 416
مساهمون: سيد محمد قلي موسوي نيشابوري كنتوري لكهنوي
ص٤١٦