النصّ ، واجتهد فوافق اجتهاده النصّ ، ثمّ من ورعه تمنّى أن يكون معه نصّ يغنيه عن الاجتهاد . . فهذا يدلّ على كمال علمه حيث وافق اجتهاده النصّ ! ويدلّ على ورعه ! حيث خاف أن يكون مخالف النصّ ، فأي قدح في هذا ؟ ! ( 1 ) انتهى .
اين كلامش كه قابل استعجاب و استغراب است ، مردود است به چند وجه :
اول : آنكه اين كلام صريح مناقض است با كلام سابقش كه در آن قطع بر وضع اين روايت نموده ، و محمل صحيح خبر آنچه شيعه دعوى آن مىكنند ، براى اين روايت نگذاشته .
و نيز در اينجا مىگويد كه : ابوبكر عارف به نص نبود ، و آنفاً خود دعوى كاذب نموده كه نزد ابوبكر نصوص كثيره محفوظ بود .
و نيز در اينجا مىگويد كه : به سبب عدم نص ، در اجتهاد خود شبهه داشت ، و در آنجا گفته كه : به سبب كثرت نصوص ابوبكر اصلا در امر خلافت شك نداشت .
پس در چند سطر اين تناقضها و تهافتها را ملاحظه بايد كرد ، و در اضطراب و دست و پا زدن ايشان تأمل بايد ساخت ، و انصاف بايد نمود .
دوم : آنكه هرگاه ابوبكر نص در باب خلافت نداشت ، اقدام بر اين امر
هامش
1 . منهاج السنة 8 / 289 - 290 .