تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي ) — صفحة 420

مساهمون:

ص٤٢٠
و از اين كلام صراحتاً ظاهر است كه فخر رازى به قول ابى بكر و عمر از راه كمال مكابره و وقاحت - كه وراثت از شيخين به او رسيده - استدلال بر نفى نص بر خلافت جناب امير ( عليه السلام ) كرده ، و به گمان عدم امكان صدور مكابره و وقاحت از شيخين - كه اول بحث است ! - اين كلماتشان را كه ضرر آن براى ايشان از نفعش بيشتر است حجت گردانيده . و اگر چه بديهى است كه كلمات شيخين هرگز لياقت احتجاج بر اهل حق ندارد كه استدلال به آن مثل استشهاد ابن آوى به ذَنَب خود است ، ليكن اين استدلال صريح است در اينكه كلام ابى بكر دلالت دارد بر آنكه او را معلوم نبود كه او خليفه بر حق است ، و نمىدانست كه نزد جناب رسالت مآب ( صلى الله عليه وآله و سلم ) امر خلافت در كدام كس بوده ، وهذا هو المطلوب . و مخاطب در مكايد ، جوابى ديگر - بعد جوابى كه گذشت - به اين عبارت گفته : و بالفرض اگر اين كلام از خليفه اول صدور يافته باشد ، بالاتر از تحكيم حكمين - كه از جناب اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) به وقوع آمد - نخواهد بود ، و به همين سبب خوارج و حروريه خروج كردند و از اعتقاد بر گشتند ، و گفتند كه : اگر اين مرد را به كار خود يقين مىبود ، تحكيم چرا مىكرد ؟ معلوم شد كه بى