اهل سنت گويند كه : دليل افترا بودن اين روايت آن است كه اگر خليفه اول را در مقدمه انصار تردد مىبود ، نص امامت بعد از خود به مهاجرى كه عمر بن الخطاب است ، چرا مىكرد ؟ ! و لااقل انصار را در وزارت و امور ديگر تشريك و تسهيم مىنمود . ( 1 ) انتهى .
اين كلام نصّ است بر اينكه كلام ابى بكر نصّ است در شك او در حقيت انصار .
ليكن عجب كل العجب آنكه بى فاصله بعد از اين كلام ، در صدد تأويل ‹ 342 › بر آمده مىگويد - و از تناقض صريح كه در كلامش موجود است غفلت مىورزد - :
و اگر اين روايت از خليفه اول صحيح مىشد ، مىگفتم كه : مدعاى او آن است كه كاش به حضور انصار از آن جناب سؤال مىكردم تا ايشان نيز جوابِ باصواب آن جناب را مىشنيدند ، و با من كدورت خاطر نمىداشتند . ( 2 ) انتهى .
در اين هر دو كلام او قسمى كه تناقض صريح بى فاصله موجود است ، از غرائب محيّره ( 3 ) است ، چه
هامش
1 . تحفه اثناعشريه : 70 .
2 . تحفه اثناعشريه : 70 .
3 . در [ الف ] اشتباهاً : ( مخيّره ) آمده است .