و از اين حديث به كمال وضوح ظاهر است كه : ابوبكر در جواب رأس جالوت ، عاجز و مبهوت گرديده ، گاهى به سوى معاذ نگريستن و گاهى به سوى ابن مسعود نظر كردن آغاز نهاده كه شايد ايشان جواب رأس جالوت بگويند ، ليكن ايشان هم درمانده شدند ، و آخر نوبت به طلب جناب امير ( عليه السلام ) رسيد ، و آن جناب تشريف آورده جواب مسائل رأس جالوت بيان فرمود ، و ثوب ذل و هوانى كه بر صحابه افتاده بود آن را برداشت ، و حقيّت نبوت خاتم النبيين ( صلى الله عليه وآله ) ظاهر ساخت .
و نيز از اين حديث ظاهر است كه وصى بر حق جناب رسالت مآب ( صلى الله عليه وآله ) ( 1 ) جناب امير ( عليه السلام ) بود ، و ابوبكر هرگز لياقت خلافت و وصايت آن جناب نداشت ، و اين معنا به حدى ظاهر بوده كه كفار هم آن را دانستند .
بالجمله ; افضليت جناب امير ( عليه السلام ) از ابى بكر ، و كمال اعلميت آن جناب ، و جهل ابوبكر ، و مفضوليت او ، و عدم استحقاق او براى خلافت از اين حديث - به چند وجه - به كمال وضوح و ظهور روشن است ، احتياج بيان ندارد .
هامش
1 . در [ الف ] اشتباهاً ( وصى جناب رسالت ( صلى الله عليه وآله ) بر حق ) آمده كه اصلاح شد .