واضح شده كه از مسائل يهودى عاجز گرديده ; با وصفى كه آن مسائل عين حق و صواب بوده ، آن را از كلمات زنادقه گفته ، زبان طعن بر امر حق دراز ساخته ، فضيحت ساخت .
و نيز كمال فضيلت و افضليت جناب امير ( عليه السلام ) واضح گرديد كه بى تأمل به كمال توضيح ، جواب باصواب اين مسائل بيان فرمود .
و نيز از اين روايت ظاهر شد كه ابوبكر وصى جناب رسالت مآب ( صلى الله عليه وآله و سلم ) و خليفه آن حضرت نبود ; زيرا كه يهودى گفته بود كه : جواب اين مسائل نمىداند مگر نبىّ يا وصى نبىّ ، و جناب امير ( عليه السلام ) بر آن انكارى نكرده ، و چون ابوبكر عالم به آن نبوده ، و حضرت امير ( عليه السلام ) بيان آن فرموده ، پس به نهايت صراحت واضح شد كه جناب امير ( عليه السلام ) وصى جناب رسالت مآب ( صلى الله عليه وآله و سلم ) بوده ، نه ابوبكر ، و لله الحمد على ذلك .
و همچنين قول يهودى بعد آنكه اسلام آورد و گفت : ( وأشهد أنك وصي رسول الله ( صلى الله عليه وآله و سلم ) ) ، نيز به جهت عدم انكار جناب امير ( عليه السلام ) و ديگر صحابه بر آن ، دليل ساطع بر وصايت آن حضرت است .
* * *
تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي ) — صفحة 401
مساهمون: سيد محمد قلي موسوي نيشابوري كنتوري لكهنوي
ص٤٠١