الاطّلاع على كتب الخصم ، و به تقليد كابلى و استراق اقوال او گرفتار است ! ! - چنان گمان نموده كه اين حكايت را سيد مرتضى روايت كرده ، و به اين توهم آن را از روايات كتب معتبره شيعه دانسته ، دليل و حجت گردانيده .
و محتجب نماند كه ابوبكر علاوه بر احراق لوطى و احراق فجائه سلمى - كما سيجيء - خالد را حكم به احراق اهل ردّه نيز داده ، چنانچه در “ تاريخ خميس “ مذكور است كه ابوبكر به خالد نوشت :
إن ظفرك الله بأهل اليمامة فإيّاك والإبقاء عليهم ، أجهز على جريحهم ، واطلب مدبرهم ، واحمل أسيرهم على السيف ، وهوّن فيهم القتل ، وأحرقهم بالنار . . وإيّاك أن تخالف أمري ، والسلام عليك . ( 1 ) انتهى .
و طعن بر ابى بكر به سبب احراق ، مستند است به رأى عمر بن خطاب كه او احراق اهل رده را - كه از خالد به وقوع آمده - به حدى قبيح و شنيع دانسته كه ضبط نفس نتوانسته ، ابوبكر را به سبب اين فعل مطعون ساخته و گفته كه : مىگذارى مردى را كه عذاب مىكند به عذاب خدا !
و از عجايب آنكه ابوبكر اصلا از اين طعن عمر جوابى متين نتوانست داد ، جز آنكه به مكابره و وقاحت گفت كه :
من در نيام نمىكنم سيفى را كه كشيده است آن را خدا بر دشمن خود .
هامش
1 . تاريخ الخميس 2 / 209 ، ولاحظ أيضاً ما ذكره في : 205 .