اهل سنت مردود و مجروح سازند و مقبول نكنند ، بلكه موضوع و مفترى دانند ، چنانچه از رجوع به “ شروح “ آن واضح مىشود ، پس اگر شيعه هم خرافات او را قبول نكنند چه جاى استغراب است ؟ !
بلكه خود مخاطب در اين كتاب جاها ردّ احاديث بخارى نموده ، بر خلاف آن راه يافته ، چنانچه بر خلاف روايات بخارى و مسلم ادّعا نموده كه حضرت فاطمه ( عليها السلام ) از ابوبكر راضى شده الى غير ذلك .
به غايت عجيب است كه ردّ روايت عكرمه - كه به تصريحات ارباب رجال اهل سنت خارجى و كاذب و مفترى و مقدوح و مجروح ‹ 316 › بوده - كما في الميزان للذهبي وغيره ( 1 ) - تعصب باشد ، و ردّ روايات صحيحه و احاديث معتمده كه مخاطب بر آن در باب امامت و در اين باب و غير آن جسارت كرده تعصب نباشد !
چهارم : آنكه آنچه ادعا نموده كه سيد مرتضى ( رحمه الله ) در “ تنزيه الانبياء “ روايت كرده : ( إن علياً [ ( عليه السلام ) ] أحرق رجلا أُتي في دبره ) ، و اين را از روايات كتب معتبره شيعه شمرده ، قطعاً آن را ثابت دانسته ، به مقايسه آن فعل ابى بكر مطابق فعل معصوم گفته ، و به سقوط طعن از اين وجه فارغ البال گشته ، تلميعى و تدليسى بيش نيست ; زيرا كه جناب سيد مرتضى اين كلام را از نظّام حكايت كرده ، حيث قال :
هامش
1 . ميزان الاعتدال 3 / 93 - 97 ، وانظر : سير أعلام النبلاء 5 / 12 - 36 ، تهذيب التهذيب 7 / 263 ، الطبقات لابن سعد 5 / 287 ، الجرح والتعديل 7 / 7 . . وغيرها .