تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي ) — صفحة 333

مساهمون:

ص٣٣٣
اما وجه ثالث ، پس آن هم به دستور ديگر وجوه فاسد و مختل است به وجوه كثيره : اول : آنكه مخاطب در اين وجه از اجتهاد خليفه خود دست برداشته ، قلاده تقليد امر جناب امير ( عليه السلام ) در گردنش انداخته ، اعلميت و افضليت مزعومى او را به خاك سياه برابر ساخته ، مساعى جميله پدر خود را - كه از غايت وقاحت و تعصب درباره اثبات اعلميت شيخين از جناب اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) و استفاده آن حضرت از ايشان - العياذ بالله من ذلك - به كار برده - همه را به باد فنا داده . بالجمله ; ابوبكر اگر مجتهد بود و صلاحيت استنباط داشت - چنانچه اهل سنت مدعى آنند - او را اجتهاد در اين مسأله واجب بود ، و تقليد بر او حرام و ناجايز ، كه مجتهد را تقليد مجتهد ديگر سمتى از جواز ندارد ، و اگر صلاحيت اجتهاد نداشت ، و احكام شرعيه را به تعليم ديگران جارى مىساخت ، پس بحمدالله نزد مخاطب هم بطلان خلافت باطله اش لازم مىآيد كه عن قريب تصريح خواهد كرد كه اجتهاد و ملكه استنباط شرط خلافت است . دوم : آنكه نمىدانم كه ابوبكر رأى جناب امير ( عليه السلام ) را درباره احراق لوطى به چه وجه پسنديده ، حال آنكه درباره اصل خلافت به جوى نخريد ، و از مخالفت آن حضرت ( عليه السلام ) - كه تا شش ماه امتداد كشيد - هرگز مبالاتى نكرد و به هيچ [ وجه ] نترسيد ، و همچنين در باب فدك مخالفت آن حضرت اختيار نموده ، و راه شقاق با آن جناب پيمود . . إلى غير ذلك من المواضع .