جسارت است ، چه خود در وجه سوم تصريح كرده به اينكه :
در روايات اهل سنت ثابت است كه ابوبكر صديق لوطى را به مشورت و امر حضرت على ( عليه السلام ) سوخته است و . . . الى آخر ( 1 ) .
و اين غايت تهافت و تناقض است كه امرى را كه خود از اكابر ائمه خويش نقل كرده ، و در روايات خويش ثابت گفته ، و به اعتماد و جودت اسناد آن قائل شده ، بلكه تصحيح آن نموده ، خود آن را مردود مىسازد ، و به تضعيف و توهين و ابطال آن مىپردازد ! !
و متوهم نشود كه روايتى كه مخاطب تضعيف آن كرده ، در باب احراق لوطى ديگر است ، و روايتى كه اثبات آن نموده ، درباره لوطى ديگر ، پس تضعيف و ردّ يكى منافات با اثبات ديگر ندارد ; زيرا كه :
اولا : دليلى بر تعدد واقعه غير متحقق است ، پس غايت الامر آنكه اين واقعه به روايات متعدده ثابت شده ، اگر بعضى از آن ضعيف باشد ، ضررى نيست ، بلكه تقويت ديگر اسانيد - كه مخاطب آن را قبول كرده - خواهد نمود .
و ثانياً : كابلى تصريح كرده به اينكه : واقعه متحد است ، چنانچه در مطاعن ابى بكر گفته :
هامش
1 . تحفه اثناعشريه : 283 .