خلافت مىگردد ، و موجب دخول صاحبش در جائرين و ظالمين مىشود ، و خلافتش را خلافت جائره مىگرداند ، و چون به اعتراف اين بعض الافاضل - كه كلامش محشى شرح عقائد نقل كرده - به دلالت صريحه ظاهر شده كه ابوبكر در قطع يسار سارق ، مرتكب خلاف شرع و فاعل گناه گرديد ، پس جور او و اتصاف خلافتش به صفت جور ، و خروج او از جمله خلفاى راشدين ، و دخول در غاصبين جائرين به كمال وضوح و ظهور متحقق گرديد ، و لله الحمد على ذلك .
و اما آنچه گفته كه : همين است حكم شريعت نزد اكثر علما ، چنانچه در “ مشكاة “ از ابوداود و نسائى از جابر آورده : جيء بسارق . . إلى آخره .
پس مخدوش است :
اولا : به اينكه در مقام توجيه و اصلاح فعل ابى بكر ، ذكر مذهب علماى خود نمودن معنايى ندارد ، چه بديهى است كه كسانى كه طعن بر ابوبكر مىنمايند ، نزدشان مذهب معتقدين و هواخواهان او به جُوى نمىارزد ، پس ذكر موافقت فعل ابى بكر با مذهب علماى اهل سنت - اگر چه اكثر باشند - كارى نمىگشايد ، و حل اشكال نمىنمايد .
و ثانياً : به اينكه حديثى كه از “ مشكاة “ آورده واضح البطلان است ; زيرا كه در آخر آن مذكور است :
فأتى به الخامسة ، فقال : اقتلوه ، فانطلقنا به فقتلناه . . ثم
تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي ) — صفحة 298
مساهمون: سيد محمد قلي موسوي نيشابوري كنتوري لكهنوي
ص٢٩٨