مستحق آن ، از آن حضرت ( صلى الله عليه وآله و سلم ) - كه : ( ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى * إِنْ هُوَ إلاّ وَحْيٌ يُوحى ) ( 1 ) شأن آن جناب است - محال است ، چه جاى آنكه سه بار چنين حكم بى جا كه صحابه هم بى تأمل پى به آن بردند ، از آن جناب واقع شود ، استغفر الله من ذلك ، و جز اهل سنت هرگز كسى را مجال نيست كه تصديق چنين بهتان بر سرور انس و جان ، به دل و جان نمايد .
و غريب تر آن است كه نسائى خود تضعيف اين حديث كرده و ‹ 307 › قدح در راوى آن نموده ، و مخاطب از جهت قلّت تتبع ، يا عمداً از راه تلبيس و تخديع ، از آن قطع نظر كرده ، به اين حديث تمسك نموده .
ابن الهمام در “ فتح القدير “ بعد نقل اين حديث از ابوداود گفته :
قال النسائي : حديث منكر ، ومصعب بن ثابت ليس بالقويّ . ( 2 ) انتهى .
و ديگر ائمه رجال نيز قدح و جرح مصعب بن ثابت نمودهاند ، احمد بن حنبل تضعيف او كرده و گفته كه : نديدم مردمان را كه محمدت كرده باشند حديث او را .
و يحيى بن معين هم او را ضعيف گفته ، وليس بشيء دانسته .
و ابوحاتم گفته كه : احتجاج كرده نمىشود به او .
در “ ميزان “ مذكور است :
هامش
1 . النجم ( 53 ) : 4 - 3 .
2 . فتح القدير 5 / 395 .