چون عمر بن عبدالعزيز فدك را به حضرت امام محمد باقر ( عليه السلام ) تفويض نمود ، مردم به او گفتند : طعنت على الشيخين ( 1 ) .
لهذا اين حضرات اخذ آن را ترجيح دادند بر ترك آن ، و چون در اخذ جناب امير ( عليه السلام ) و حسنين ( عليهما السلام ) اين مصلحت متصور نبود ، لهذا اين حضرات ترك آن كردند و موافقت حضرت فاطمه ( عليها السلام ) اختيار كردند .
اما آنچه گفته : هرگاه امام خروج فرمايد و به جنگ و قتال مشغول شود ، او را تقيه حرام مىگردد ، چنانچه مذهب جميع اماميه است .
پس كذب محض و افتراى صرف است .
اما آنچه گفته : ولهذا حضرت امام حسين ( عليه السلام ) تقيه نفرموده .
پس با آنكه تعليل اين كلام به ادعاى سابق ، سمتى از جواز ندارد كما لا يخفى مدفوع است ،
اولا : به اينكه اگر فرض كنيم كه حضرت امام حسين ( عليه السلام ) ترك تقيه نموده ، پس وجهش آن است كه امرى خاص در حق آن جناب وارد شده كه آن مخصص عمومات وجوب تقيه گرديد و باعث شد آن حضرت را بر ترك تقيه ، و اين امر خاص در صحيفه آن جناب بوده باشد كه نزد اهل حق براى
هامش
1 . مجالس المؤمنين 1 / 50 .