پس اولاً : او تنها يك كس بود .
ومع هذا رؤيت و مجىء ابوالسياره از خود نزد زن ابوجندب بر او متحقق نشده مگر به اخبار ابوجندب . و مع هذا او هم شهادت نزد عمر نداده كه در روايت مذكور نيست .
بالجمله ; در عدم وقوع شهادت بر اين واقعه - قطع نظر از آنكه در روايت مذكور نيست - ريبى نيست كه در اينجا رؤيت شهود اين واقعه را كه واقع نشده ، پس تصديق اهل ماء كه در اين روايت مذكور است مراد از آن : تصديق رفتن ابوجندب نزد اهل ماء است كه نزد شتران بر آب رفته باشد ، يا آنكه به ايشان شكايت مراوده ابوالسياره بيان شد ، ايشان بيان كردن او را بيان كرده باشند و الاّ پر ظاهر است كه اهل ماء در اين واقعه حاضر نبودند .
\ 195 [ ج ] پس مقام استعجاب و استغراب اولى الالباب است كه مجرد دعوى ابوجندب - كه از آحاد ناس و عوام خلق بود - مقبول شود و موجب اسقاط قصاص از او گردد ، بلكه باعث بر تعزير مَن ادّعى عليه الفجور گردد ، و دعوى حضرت فاطمه صديقه كبرى - عليها وعلى أبيها وبعلها وابنائها آلاف التحية والثناء - قابل قبول نباشد ، بلكه شهادت اُمّ أيمن و جناب اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) را هم ابوبكر و اتباع او و مخاطب كثير الحياء ! - كه لاف اتباع اهل بيت ( عليهم السلام ) مىزند - موجب جواز حكم حسب آن نداند .
\ 198 [ ج ] و ابن حجر عسقلانى در “ اصابه “ به ترجمه اشعث انصارى - بعدِ ذكر قصه دخول مردى بر زوجه اشعث در غيبت او و قتل برادر اشعث او را - گفته :
تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي ) — صفحة 143
مساهمون: سيد محمد قلي موسوي نيشابوري كنتوري لكهنوي
ص١٤٣