تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي ) — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠
و بنابر روايت ديگر گفت كه : نيك كردى اى ابا الحسن ! و به آن چشم بركنده گفت كه : واقع شد بر تو عينى از عيون الله ، پس نيست حق براى تو . پس اگر حكم به غير دو مرد يا يك مرد و دو زن روا نباشد ، اينجا حكم خليفه ثانى به تصديق جناب اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) در آنكه اين كس حرم مؤمنين را مىديد \ 190 [ ج ] و تصويب آن حضرت در بركندن چشمش موجب طعن عظيم بر خليفه ثانى باشد .
چشم بدانديش كه بركنده باد * عيب نمايد هنرش در نظر
و لله الحمد كه اين روايت براى اظهار عدوان و مجازفه ابى بكر و كمال جور و جفا و ظلم و اعتداى او كافى و وافى است كه هرگاه مرتبه صدق جناب اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) به مثابه [ اى ] باشد كه ابن خطاب تصديق آن حضرت به محض دعوى آن جناب نمايد ، ومؤاخذه بر لطم عين مرد حاجّ مسلم نكند ، \ 191 [ ج ] بلكه تأييد و تصديق آن جناب به كمال استبشار و ابتهاج نمايد ، پس ابوبكر كه عمل به شهادت آن حضرت نكرد و مجبورى و ناچارى خود ظاهر ساخت ، و به حضرت فاطمه ( عليها السلام ) كلمه سخيفه : ( أبرجل وامرأة تستحقّينها ؟ ! ) بر زبان خسارت توأمان آورد ، بلاريب - حسب عمل عمر بن الخطاب - خارج از صواب باشد و مخالف سنت و كتاب ، و لله الحمد في المبدء والمآب .